
احزاب سیاسی در اغلب کشورهای جهان نه به گونه ای تصادفی که بر بستر "شکافهای اجتماعی" موجود در آن کشور شکل گرفته اند. شکافهای اجتماعی مولفه های تمایز بخشی هستند که گروهها و نیروهای اجتماعی یک جامعه را از یکدیگر تفکیک می کنند. از مهم ترین این شکافها می توان از مولفه هایی چون طبقه، منزلت، جنسیت، مذهب، قومیت و ... نام برد که تعلق ذهنی یا عینی به هر یک از این مولفه ها، در شکل گیری آرا و کنشهای سیاسی فرد تاثیر تعین کننده ای دارد. این شکافها کمابیش در همه جوامع انسانی وجود دارند اما بسته به اوضاع سیاسی و اجتماعی هر جامعه بسیاری از این شکافها "فعال" و بسیاری دیگر "غیر فعال" می شوند. در واقع این "شکافهای فعال اجتماعی" هستند که آرایش احزاب و نیروهای سیاسی جامعه را شکل می دهند. به این ترتیب که هرچقدر که شکافهای فعال اجتماعی کمتر باشد، بلوک بندی های سیاسی نیز محدودتر می شود و احزاب سیاسی فراگیر و نیرومندی بر عرصه سیاست کشور استیلا می یابند و به ویژه در یک "جامعه تک شکافی فعال" این وضعیت به یک دموکراسی دو حزبی منتهی می شود.بلعکس هر چقدر که شکافهای فعال اجتماعی بیشتر باشد، با تعدد احزاب رقیب و گاه متخاصم سیاسی مواجه می شویم که در یک شرایط سامان یافتگی سیاسی منجر به پیدایش دموکراسی های پارلمانی چند حزبی می شود. بنابراین می توان چنین عنوان کرد که احزاب سیاسی در واقع "نمایندگی" منافع و خواستهای متضاد و گاه متخاصم موجود در شکافهای اجتماعی را بر عهده دارند.*
با نزدیک شدن به زمان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران، از سوی برخی از فعالان مدنی کشور، تلاشهایی در راستای حمایت از یکی از کاندیداهای احتمالی طیف موسوم به اصلاح طلب یا دوم خردادی آغاز شده و همه این فعالان نیز نکاتی را در مورد ضرورت حمایت از فلان کاندیدا مطرح می کنند. اما آنچه در این بین نادیده گرفته شده و بدان پرداخته نمی شود این است که آن کاندیدا قرار است نمایندگی کدام یک از "گروهها و نیروهای اجتماعی" را بر عهده بگیرد؟این نکته مهم شاید بیانگر چرایی شکست تجربه ۸ ساله اصلاح طلبان و بیهودگی روی آوردن مجدد به این جریان باشد.
در حال حاضر جریان دوم خردادی بر شالوده هیچ یک از شکافهای اجتماعی به راستی موجود در جامعه ایران بنا نشده اند. البته شاید بتوان در خوشبینانه ترین نگاه چنین عنوان داشت که جریان دوم خردادی نماینده نیروی نو اندیش دینی در کشور است. در صورت پذیرفتن این ادعا و نادیده گرفتن عملکرد محافظه کارانه سیاسی و اجتماعی این طیف، و نیز نادیده گرفتن این واقعیت که بسیاری از نیروهای غیر حکومتی این نیرو، دارای تفاسیر پیشرو تر از جریان دوم خردادی هستند، باز هم نمی توان تنها بر اساس یکی از شکافهای اجتماعی در جامعه چند شکافی ایران امروز، ادعای نمایندگی اجتماعی داشت. در چنین وضعیتی بود که در دوره ششم مجلس شورای اسلامی نیز که به مجلس اصلاحات معروف شد، همانند ادوار پیشین و پسین، نمایندگان شکافهای ساختاری جامعه ایران ( یعنی شکافهایی که به طور مستقیم با نظام تقسیم کار اجتماعی مرتبط هستند)، در عمل تنها به طرفداران سرمایه داری دولتی و بورژوازی تجاری (دلال) محدود شده و در سیاستگذاریهای مجلس نقش عمده داشته اند و در این بین هیچ نقشی برای دیگر نیروهای اجتماعی و تولیدی جامعه در نظر گرفته نشده است.*
در سالهای موسوم به اصلاحات نیز هیچ فرصتی جهت پیدایش و رشد نهادهای نمایندگی به نیروهای اجتماعی داده نشد و علت این مسئله نیز واضح بود. جریان دوم خردادی به علت گفتمان حکومتی و تقلیل گرایش در یک شرایط برابر از بسیج اجتماعی ناتوان بوده و هست و به نیکی می داند که فاقد موقعیت نمایندگی برای نیروهای اجتماعی فعال و نیمه فعال در عرصه جامعه ایران می باشد. در حالی که جناح موسوم به اصولگرا از این موقعیت بهره مند بود. تنها راهکار جریان دوم خردادی در این بود که با منسجم و متحد کردن نیروهای اجتماعی، به یک جنبش فراگیر ملی بر علیه جناح مخالف شکل دهد. اما به دو دلیل از اتخاذ این رویکرد خودداری کرد. نخست اینکه به دلیل ماهیت کاملن حکومتی این جریان، گردانندگان آن از پیامدهای احتمالی چنین اقدامی واهمه داشتند و دوم اینکه جریان دوم خردادی، به علت فقدان پایگاه مشخص سیاسی و اجتماعی، تصویر روشنی از موقعیت احتمالی خود در پی چنین اقدامی نداشتند. بنابراین جریان دوم خردادی علی رغم آنکه خود را خواستار اصلاحات و بهسازی نشان می دهد، خود بیش از هر جریانی دیگری به تداوم وضعیت موجود دلبسته است. زیرا در صورت بروز هرگونه دگرگونی عمیق در ساختار حکومتی ایران، مبنای وجودی جریان موسوم به دوم خردادی از میان می رود. زیرا بقای این جریان منوط به سخنگو نمایی از سوی نیروهای اجتماعی سرکوب شده است که در صورت پیدایش نهادهای نمایندگی، این نقش نیز از دوم خردادیها توسط نمایندگان واقعی ستانده می شود."فقدان نمایندگی اجتماعی" اساسی ترین دلیلی است که جریان دوم خردادی را در فرآیند گذار به دموکراسی ناکارآمد و بی انگیزه می کند.
*: ن ک بشیریه، حسین، جامعه شناسی سیاسی، تهران، نشر نی، چاپ دهم (۱۳۸۳)، صص ۱۰۶-۹۹.
*: ازغندی، علی رضا، درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی ایران، تهران، نشر قومس، چاپ اول (۱۳۸۵)، ص ۱۷۵.