تبليغاتX
تیرداد

تیرداد

وبلاگ شخصی تیرداد بنکدار

 

 

در این خاک زرخیز ایران زمین                          نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و راد بود                          کز آن، کشور آزاد و آباد بود
بزرگی، به مردی و فرهنگ بود                        گدایی در این بوم و بر ننگ بود
از آن روز دشمن به ما چیره گشت                   که ما را روان و خرد تیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد                           که نان آورش مرد بیگانه شد
بسوزد در آتش گرت جان و تن                         به از بندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگیست                       دو سد بار مردن به از زندگیست"

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 13:44  توسط تیرداد بنکدار  | 

۱. در چند روز اخیر در کمال ناباوری شاهد بوده ام که شماری از دوستان عضو جبهه ملی در یک داوری نادرست و نا اندیشیده اتهاماتی را متوجه طیف لیبرال دانشجویی می کنند و آنها را هم ردیف قوم گرایان قرار می دهند! نمی دانم چگونه می شود به مدافعان مدرنیسم رضاشاه چنین اتهامی زد؟! نمی دانم این داوری ناشی از تقلیل یافتن مفهوم " ایران" در ذهن بسیاری از دوستان به شخصیت "دکتر مصدق" است که هرکس که غیر مصدقی باشد را غیر ملی به شمار آورند یا ناشی از دو به هم زنی های یک بدکاره معلوم الحال سیاسی و مطرود از همه جا است که اینچنین اعضا و هواداران یک سازمان سیاسی پرسابقه را دچار بدفهمی کرده است؟ هریک از این دو شق بالا می تواند برای آن سازمان بسیار نگران کننده و بد فرجام باشد. چه استادان برجسته طیف لیبرال مانند دکتر مرتضی مردیها و دکتر موسی غنی نژاد، چه دانشجویان این طیف مانند سعید قاسمی نژاد ، رشید اسماعیلی،نجات بهرامی و بسیاری دیگر در زمره لیبرالهای توسعه گرا هستند که ارتجاع قومی را به صراحت در تقابل با توسعه ملی کشور می دانند. من و دوستان لیبرال  منتقد دکتر مصدق هستیم و تاثیر رضاشاه در پیشبرد فرآیند نوسازی را به مراتب بیشتر از دوران پر تنش دکتر مصدق می دانیم.شاید همین مساله منجر به جعل بسیاری از عناوین و ارائه تعریفات غلط از هریک از ما شود. اگر عده ای من را به این دلیل با اتهاماتی چون فاشیسم و شونیسم و سلطنت طلبی و غیره مواجه می کنند، شماری دیگر از دوستان را هم به همین شکل غیر مستند و ناجوانمردانه متهم به همراهی با قوم گرایان می کنند.امیدوارم که مجموعه این داوریهای نادرست به هر علتی که هست از صفوف اعضای جوان و کوشنده جبهه ملی رخت بر بندد. زیرا آنچه که همه ما را در کنار یکدیگر قرار می دهد، علاقه به ایران و حفظ یکپارچگی ملی و سرزمینی آن و بر پایی یک نظم و سامان دموکراتیک و نیز توسعه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور است.هریک از ما ممکن است درباره مسائلی دارای اختلافات بنیادی با یکدیگر باشیم ولی این اختلافات به اندازه ای کم شمار و کوچک است که باید به هیچ گرفته شود. تاریخ و گذشتگان نباید برای امروز و زندگان خط مشی تعین کند.من به عنوان یک ناسیونالیست مستقل، شاید در برهه هایی با یکی دو تن از دوستان لیبرال دچار اختلافاتی هم شده ایم که برای رفع این اختلافات ضمن کنار نهادن بد خواهان مشکوک، موفق شدیم که به هم اندیشی های ارزشمندی هم دست یابیم. دوستان جبهه ملی هم بهتر است که با دیدی عمیق تر و طرد آن فرد معلوم الحال، در راستای نزدیکی هرچه بیشتر به گروهها و جریانات همسو بکوشند.  

۲. یاشار گرامی گرداننده وبلاگ میهنی پربار آذربایجان، یاشاسین ایران  به شیوه کار طنز نویس ضد پان ترکیسم با نام بچه پارس معترض بودند که خوشبختانه هر دوی دوستان گرامی با درایت و دور اندیشی از گسترده شدن اختلاف خودداری کردند. بنابراین من هم متن پیشین را پاک کرده و تنها به این نکته اشاره می کنم که بهتر است که زین پس همه ما کوشندگان کارزار با پان ترکیسم، بیش از پیش در تعامل با یکدگیر باشیم تا دوباره شاهد پیدایش سوتفاهمات دشمن شاد کن نشویم. در جمع ما بی تردید یاشار گرامی نه فقط به صرف آذربایجانی بودن که به دلیل هوشمندی و نکته سنجی اش جایگاه بالایی دارد که انتظار می رود همه دوستان همواره ملاحضات روشن بینانه این فرزند دلاور آذربایجان را مد نظر قرار دهند.

توجه:

دوست اندیشمند و مبارزم، رشید اسماعیلی گرامی لطف کرده و یادداشتی گویا بر این یادداشت کوتاه من نوشته است که به خوانندگان ارجمند پیشنهاد می کنم که آن را در اینجا بخوانند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 2:51  توسط تیرداد بنکدار  | 

 

 

احزاب سیاسی در اغلب کشورهای جهان نه به گونه ای تصادفی که بر بستر "شکافهای اجتماعی" موجود در آن کشور شکل گرفته اند. شکافهای اجتماعی مولفه های تمایز بخشی هستند که گروهها و نیروهای اجتماعی یک جامعه را از یکدیگر تفکیک می کنند. از مهم ترین این شکافها می توان از مولفه هایی چون طبقه، منزلت، جنسیت، مذهب، قومیت و ... نام برد که تعلق ذهنی یا عینی به هر یک از این مولفه ها، در شکل گیری آرا و کنشهای سیاسی فرد تاثیر تعین کننده ای دارد. این شکافها کمابیش در همه جوامع انسانی وجود دارند اما بسته به اوضاع سیاسی و اجتماعی هر جامعه بسیاری از این شکافها "فعال" و بسیاری دیگر "غیر فعال" می شوند. در واقع این "شکافهای فعال اجتماعی" هستند که آرایش احزاب و نیروهای سیاسی جامعه را شکل می دهند. به این ترتیب که هرچقدر که شکافهای فعال اجتماعی کمتر باشد، بلوک بندی های سیاسی نیز محدودتر می شود و احزاب سیاسی فراگیر و نیرومندی بر عرصه سیاست کشور استیلا می یابند و به ویژه در یک "جامعه تک شکافی فعال" این وضعیت به یک دموکراسی دو حزبی منتهی می شود.بلعکس هر چقدر که شکافهای فعال اجتماعی بیشتر باشد، با تعدد احزاب رقیب و گاه متخاصم سیاسی مواجه می شویم که در یک شرایط سامان یافتگی سیاسی منجر به پیدایش دموکراسی های پارلمانی چند حزبی می شود. بنابراین می توان چنین عنوان کرد که احزاب سیاسی در واقع "نمایندگی" منافع و خواستهای متضاد و گاه متخاصم موجود در شکافهای اجتماعی را بر عهده دارند.* 

با نزدیک شدن به زمان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران، از سوی برخی از فعالان مدنی کشور، تلاشهایی در راستای حمایت از یکی از کاندیداهای احتمالی طیف موسوم به اصلاح طلب یا دوم خردادی آغاز شده و همه این فعالان نیز نکاتی را در مورد ضرورت حمایت از فلان کاندیدا مطرح می کنند. اما آنچه در این بین نادیده گرفته شده و بدان پرداخته نمی شود این است که آن کاندیدا قرار است نمایندگی کدام یک از "گروهها و نیروهای اجتماعی" را بر عهده بگیرد؟این نکته مهم شاید بیانگر چرایی شکست تجربه ۸ ساله اصلاح طلبان و بیهودگی روی آوردن مجدد به این جریان باشد.

در حال حاضر جریان دوم خردادی بر شالوده هیچ یک از شکافهای اجتماعی به راستی موجود در جامعه ایران بنا نشده اند. البته شاید بتوان در خوشبینانه ترین نگاه چنین عنوان داشت که جریان دوم خردادی نماینده نیروی نو اندیش دینی در کشور است. در صورت پذیرفتن این ادعا و نادیده گرفتن عملکرد محافظه کارانه سیاسی و اجتماعی این طیف، و نیز نادیده گرفتن این واقعیت که بسیاری از نیروهای غیر حکومتی این نیرو، دارای تفاسیر پیشرو تر از جریان دوم خردادی هستند، باز هم نمی توان تنها بر اساس یکی از شکافهای اجتماعی در جامعه چند شکافی ایران امروز، ادعای نمایندگی اجتماعی داشت. در چنین وضعیتی بود که در دوره ششم مجلس شورای اسلامی نیز که به مجلس اصلاحات معروف شد، همانند ادوار پیشین و پسین، نمایندگان شکافهای ساختاری جامعه ایران ( یعنی شکافهایی که به طور مستقیم با نظام تقسیم کار اجتماعی مرتبط هستند)، در عمل تنها به طرفداران سرمایه داری دولتی و بورژوازی تجاری (دلال) محدود شده و در سیاستگذاریهای مجلس نقش عمده داشته اند و در این بین هیچ نقشی برای دیگر نیروهای اجتماعی و تولیدی جامعه در نظر گرفته نشده است.*  

در سالهای موسوم به اصلاحات نیز هیچ فرصتی جهت پیدایش و رشد نهادهای نمایندگی به نیروهای اجتماعی داده نشد و علت این مسئله نیز واضح بود. جریان دوم خردادی به علت گفتمان حکومتی و تقلیل گرایش در یک شرایط برابر از بسیج اجتماعی ناتوان بوده و هست و به نیکی می داند که فاقد موقعیت نمایندگی برای نیروهای اجتماعی فعال و نیمه فعال در عرصه جامعه ایران می باشد. در حالی که جناح موسوم به اصولگرا از این موقعیت بهره مند بود. تنها راهکار جریان دوم خردادی در این بود که با منسجم و متحد کردن نیروهای اجتماعی، به یک جنبش فراگیر ملی بر علیه جناح مخالف شکل دهد. اما به دو دلیل از اتخاذ این رویکرد خودداری کرد. نخست اینکه به دلیل ماهیت کاملن حکومتی این جریان، گردانندگان آن از پیامدهای احتمالی چنین اقدامی واهمه داشتند و دوم اینکه جریان دوم خردادی، به علت فقدان پایگاه مشخص سیاسی و اجتماعی، تصویر روشنی از موقعیت احتمالی خود در پی چنین اقدامی نداشتند. بنابراین جریان دوم خردادی علی رغم آنکه خود را خواستار اصلاحات و بهسازی نشان می دهد، خود بیش از هر جریانی دیگری به تداوم وضعیت موجود دلبسته است. زیرا در صورت بروز هرگونه دگرگونی عمیق در ساختار حکومتی ایران، مبنای وجودی جریان موسوم به دوم خردادی از میان می رود. زیرا بقای این جریان منوط به سخنگو نمایی از سوی نیروهای اجتماعی سرکوب شده است که در صورت پیدایش نهادهای نمایندگی، این نقش نیز از دوم خردادیها توسط نمایندگان واقعی ستانده می شود."فقدان نمایندگی اجتماعی" اساسی ترین دلیلی است که جریان دوم خردادی را در فرآیند گذار به دموکراسی ناکارآمد و بی انگیزه می کند. 

  

*: ن ک بشیریه، حسین، جامعه شناسی سیاسی، تهران، نشر نی، چاپ دهم (۱۳۸۳)، صص ۱۰۶-۹۹.

*: ازغندی، علی رضا، درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی ایران، تهران، نشر قومس، چاپ اول (۱۳۸۵)، ص ۱۷۵.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 0:41  توسط تیرداد بنکدار  | 

 

امروز زمانی که می خواستم از صفحه اصلی بلاگفا وارد صفحه اختصاصی وبلاگ خود شوم، در فهرست وبلاگهای به روز شده وبلاگی با نام آذربایجان را دیدم. کنجکاو شدم که ببینم محتوای وبلاگ چیست و وارد آن شدم. شوربختانه دیدم که یکی از همین وبلاگهای قارچی پان ترکی است و با مجموعه ای از مهملات بی سر و ته. شما هم اگر وقت زیادی داشتید، ببنید:

http://germi1.blogfa.com/

اما دو مطلب بسیار خنده دار نیز در این وبلاگ بود که دریغم آمد که دوستان نیز از این فرصت مناسب برای خندیدن به این موجودات مضحک بی نصیب بمانند. یکی نظر خواهی این وبلاگ بود که به بهترین شکل نمایشگر عمق بی سوادی و حماقت جماعت پان ترک و نیز هدف نهایی اینها (تجزیه ایران) بود. بیشتر نمی گویم و کپی نظر خواهی را برای دوستانی که حاضر نیستند وقت گرانبهایشان را صرف خواندن این چرندیات بکنند، درج می کنم:

« مشکل آذربایجان »
 
نظر شما در مورد آینده آذریجان ؟

1- وضعیت فعلی
.
.
 7رای - 6.4%
.

2- رسمی کردن زبان ترکی در ایران
.
.
 7رای - 6.4%
.

3- تغییر حکومت ایران به نفع ترکها
.
.
 32رای - 29.3%
.

4- حکومت فدرالی مثل آمریکا و سویس
.
.
 41رای - 37.6%
.

5- جدایی از ایران و حکومتی مستقل
.
.
 9رای - 8.2%
.

6- جدایی از ایران و اتحاد با ترک
.
.
 8رای - 7.3%
.

7- برایم فرقی نمی کند
.
.
 5رای - 4.5%
.


عنوان نظرسنجی: مشکل آذربایجان
تاريخ شروع نظرسنجی: 1386/12/29
مجموع نظرات: 109
 

(در این میان گزینه ۳ در عین خنده داری بیش از اندازه، به بهترین شکل نمایانگر افکار پلید و ضد انسانی و ارتجاعی و عقب افتاده این جماعت است.)

اما دومین نکته خنده دار خبری بود دال بر حمایت "باراک اوباما" ریس جمهور منتخب ایالات متحده آمریکا از "آذربایجان جنوبی؟!". ابتدا در حیرت فرو رفتم که نکند تا به این حد حماقت و بلاهت در میان سیاستمداران آمریکایی شیوع پیدا کرده است؟ اما بلافاصله یادم آمد که آیا این جماعت تاکنون جز دروغ سخن دیگری هم گفته اند؟... در همین فکر بودم که دیدم در پایین خبر عبارت "منبع" درج شده و به آن لینک داده اند. پشتم لرزید! بر روی آن لینک کلیک کردم و انتظار داشتم که الان لینک این مطلب را در سایت هواداران اوباما یا سی. ان . ان. یا یه چیزی تو همین مایه ها ببنیم! لینک باز شد و دیدگانم به جمال یک وبلاگ گمنام تجزیه طلب با نام "بیزیم سولدوز" روشن شد! از این استناد معتبر جای دوستان خالی یک خنده ای کردم که نگو!

لینک این خبر جعلی:

 http://www.bizimsulduz.blogfa.com/post-2042.aspx

خلاصه اینکه فقط خواستم تنهایی نخندم...

پی نوشت:

"بیزیم سولدوز" در زبان آذری به معنی "سولدوز برای ماست" می باشد. گفتنی است که جماعت پان ترک شهر "نقده" در آذربایجان غربی را به اصرار سولدوز می نامند. نقده یک شهر کرد نشین می باشد. روان پریشان پان ترک در اوهامشان قصد دارند که پس از تجزیه ایران، این شهر را از کردها باز ستانند! البته بی تردید با نسل کشی و اخراج کردها از نقده. از عنوان این وبلاگ پیداست که گردانندگانش چه سوداهایی را در سر می پرورانند.تجزیه ایران، کرد کشی در راستای شکل دهی به توران بزرگ و ...

شاید توجه به این قبیل مسائل و پیچیدگیها و دعاوی جریانات ضدبشری پان ترکیست، برای آنانی که ناجوانمردانه به من و هم اندیشانم صفاتی چون "فاشیست" را مرحمت می فرمایند، خالی از فایده نباشد تا بلکه با خواندن این قبیل نوشته ها، دریابند که میدان دادن به قوم پرستان فاشیست، نه به پلورالیسم که به کشتارهای دهشتناک قومی در کشور منتهی می شود.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 14:8  توسط تیرداد بنکدار  | 

بارها از کنار "مدرسه رازی" گذشته ام و هر از گاهی از آنچه بر این مدرسه رفته است افسوس می خورم. دیروز هم بار دیگر چنین شد.

مجتمع آموزشی بزرگی که در دهه ۱۳۴۰ خورشیدی توسط "شارل دوگل" فقید افتتاح گردید، و مدرسه ای دوزبانه (فارسی- فرانسوی) و ممتاز بود،امروز نه تنها دیگر آن موقعیت را ندارد، بلکه هر گوشه اش را به استفاده ای رسانده اند. میوه فروشی، باشگاه بدنسازی، استخر عمومی، لوازم التحریر فروشی، خانه معلم و دست آخر هم اداره آموزش و پرورش هریک در گوشه ای از این مدرسه ارزشمند سبز شده اند.چه حالی می کردند بسازبفروشهای گردن کلفت اگر دستشان به این زمین مرغوب می رسید...

دبیرستان رازی به "اداره آموزش و پرورش منطقه ۳" مبدل شده است. ای خاک بر سر این آموزش و پرورشی که نمی تواند چنین دبیرستانی را حفظ کند که هیچ آنرا بالا هم می کشد!

چه دیده است دیوارهای این مدرسه و چه دیده ایم در آن...

در میان خاطرات متعدد تلخ و شیرینم از سالهای تحصیل در دبستان و راهنمایی و دبیرستان رازی شاید خاطره ای از سال اول دبستان برایم فراموش ناشدنی تر باشد:

دبستانی بودم. کودکی آسوده خاطر از وقایعی که پیرامونم می گذشت. سال ۱۳۶۶ بود که وارد کلاس اول شدم. بزرگترین تفریحم بازی جنگ در کشوری جنگ زده، بزرگترین آرزویم اجازه مادر برای خرید تنقلات کثیف دستفروشانی چرک روی که در کنار مدرسه بساط می کردند، و بزرگترین وحشتم تحقق تهدید "خانم گلستانه" مبنی بر دامن به پا کردن و به مدرسه دخترانه رفتن بود. "خانم حاجی باشی" آموزگار زیبا روی و نیکو خصلتمان که حتی دل تهدید کردن ما را هم نداشت، همواره از معلم کلاس بغلی برای این امر لازم در میان ایرانیان بهره می برد. شنبه هایی را به خاطر دارم که روز را شادمانه به نماز خانه مدرسه می رفتیم تا همان "خانم گلستانه" اینبار مهربانانه برایمان داستانی جذاب تعریف کرده و حرف نوینی از حروف الفبا را بیاموزد. شب آن شنبه را هم با سریال اوشین سر می کردیم. اما پنج شنبه ها فوق العاده بود که زنگ دوم ورزش داشتیم و فوتبال بازی می کردیم... یکی از همین پنج شنبه ها بود (۱۰ اسفند ۱۳۶۶) که شب پیشش تهران پذیرای نخستین موشک عراقی ها شده بود. هنوز بمبارانها را به یاد داشتم اما موشکها جدید بودند. خانه مادربزرگ بودم که موشک چند کوچه پایین تر خانواده ای را به کام مرگ برده بود. هنوز لرزش ساختمان را به خاطر دارم...آری می گفتم. خانم حاجی باشی داشت روی حرف "ط" کار می کرد که صدای مهیب انفجار همه را به زیر نیمکتها فرو برد. دقایقی بعد همه در راهروی مدرسه گریه کنان روی زمین چمباتمه زده بودیم. مدیر مدرسه که جوان ریشویی بود میکروفن به دست گرفته و مدام مرگ را به این و آن حواله می داد و ما از وحشت مرگ می گریستیم. مادران سراسیمه به مدرسه می آمدند و فرزندانشان را با خود می بردند. مادر من هم هراسان آمده بود. آماده رفتن بودم که "محمد شیبانی" دوان دوان به طرفم آمد و گفت:((تیرداد تیرداد کجا می ری امروز آقا ورزش داریم.))

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 2:54  توسط تیرداد بنکدار  | 

 

پی نوشت:

خبردار شدم که مراسم بزرگداشت این روز در تهران و شیراز در پی تهدید و اخطار نیروهای اطلاعاتی لغو گردیده است. بنابراین چاره ای نیست جز اینکه تنها در اینجا یاد "کورش بزرگ"،نخستین فرمانروایی که برای دیگر انسانها حقوق و ارزش قائل شد را گرامی دارم.  

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 22:10  توسط تیرداد بنکدار  |