تبليغاتX
تیرداد

تیرداد

وبلاگ شخصی تیرداد بنکدار

 
 ۱. به یاد استاد رضا ارحام صدر
 
 
"استاد رضا ارحام صدر" بانی تئاتر مکتب اصفهان، چند روز پیش درگذشت. ارحام صدر کسی بود که با وارد کردن شوخ طبعی اصفهانی به عرصه نمایش، سبک نوینی از تئاتر را در ایران و در شهر اصفهان پدید آورد که بی مانند بود. وی با بهره گرفتن از نکته بینی های دقیق اجتماعی خود توانست نوعی سبک نمایش کمدی-انتقادی نوین را بناینگذاری کند که شاید برجسته ترین ویژگی آن در این بود که علی رغم داشتن عمق و محتوای اجتماعی، برای همگان قابل فهم و درک بود.
ارحام صدر برای نسل پیش از انقلاب ایرانیان، کاملن چهره ای شناخته شده بود. از پدرم و دیگر اصفهانی ها شنیده ام که در آن سالها اغلب مسافرانی که به اصفهان می آمدند، اغلب تماشای تئاتر ارحام صدر را هم در برنامه های خود می گنجاندند. اما در سالهای پس از انقلاب، ایشان برای سه دهه از حضور در صحنه نمایش به دور ماند و دیگرانی هم که چون حسن اکلیلی، به تولید آثار نمایشی مکتب اصفهان پرداختند، علاوه بر آنکه فاقد توانایی های بی مانند ارحام صدر بودند،به علت محدودیتهای موجود، هرگز نتوانستند که موفقیتهای شادروان ارحام صدر را تکرار نمایند. اما نسل ایرانیان پس از انقلاب اسلامی چندان که باید با آثار نامبرده آشنایی ندارند. البته غیر از جوانان اصفهانی و نیمه اصفهانی (مانند من) یا آنهایی که بنا بر علایقشان و یا به طور تصادفی موفق به دیدن فیلمهای نمایش های آن شادروان شده اند. 
نام شادروان استاد رضا ارحام صدر، همواره بر تارک تاریخ هنر و نمایش این سرزمین خواهد درخشید...
 
   [ Book Image ]
 
 
 
۲. ارحام صدر یک هنرمند بود نه یک فعال یا مدعی سیاسی!
 
 
همه اهالی اصفهان و دوستداران زنده یاد ارحام صدر، ایشان را به عنوان یک هنرمند سرشناس مردمی  می شناسند و نه یک فعال یا مدعی سیاسی (که در ایران همواره بخش دومش پرشمارتر بوده است!). نمایشهای زنده یاد ارحام صدر، جملگی دارایی رویکردی انتقادی نسبت به "نحوه مناسبات اجتماعی ایرانیان" بود و ایشان هیچگاه هنر خود را آلوده به خودنمایی های سیاسی نکرد. چه اگر غیر از این بود هیچگاه ارحام صدر، ارحام صدر نمیشد. پس از انقلاب که ایشان از حضور در صحنه نمایش بازماند اما پیش از انقلاب نیز به نیکی دریافته بود که ریشه مشکلات ما در مناسبات بیمارگونه اجتماعی امان است و شعار سیاسی در این بین هیچ دردی را درمان نمی کند. این بود تفاوت نامبرده با بسیاری دیگر. چه آن زمانکه حتا "امان الله منطقی" فیلم فارسی ساز معروف هم در سال ۱۳۵۸، یک شبه انقلابی شده بود و فیلم انقلابی می ساخت، "استاد رضا ارحام صدر" خاموشی و گوشه گیری را برگزید.
اما به عنوان یکی از دوستداران آن زنده یاد و یک نیمه اصفهانی، بسیار برافروخته شدم، زمانی که دیدم می خواهند از وجهه و اعتبار این هنرمند فقید بهره برداری سیاسی کنند.
"دکتر جلیل دوستخواه" که به حق باید ایشان را از آخرین پرچمداران گفتمان ورشکسته ملی-توده ای نامید، در نوشته ای تلاش فرموده اند که از مرگ این هنرمند هم سو استفاده نموده و از ارحام صدر یک مصدقی دو آتشه بسازند!  گذشته از اینکه به علت مرگ ارحام صدر هرگز مشخص نخواهد شد که روایت ادعایی ایشان در باب "مصدقی بودن ارحام صدر" تا چه میزان حقیقت دارد، اما دیرزمانی است که شاهدیم برخی طرفدران شادروان دکتر مصدق، در صدد مصادره به مطلوب همه کس و همه چیز از کورش بزرگ گرفته تا فردوسی توسی هستند. تثلیث بی معنا و خنده دار "کورش، فردوسی و مصدق" نمایانگر تمامیت خواهی برخی دوستان در حیطه تاریخ و فرهنگ این کشور است. درک اینکه با چه منطقی میتوان نخستین پادشاه ایران و سراینده شاهنامه و یکی از نخست وزیران ایران دوست و در عین حال پر اشتباه را با فواصل هزاره ای و تعلق هریک به کانتکسهای متفاوت، به یکدیگر چسباند و از آن در راستای یک برنامه تبلیغاتی بهره برد، از توان من یکی خارج است. البته تردیدی نیست که هر سه این بزرگان در شمار مفاخر هویتی ایرانیان هستند ولی ایجاد پیشینه "سیاسی" با جمیع این افراد امکان پذیر نیست. دوستان باید بپذیرند که کورش و فردوسی بزرگ متعلق به همه ایرانیان دوستدار آنها با گرایشات مختلف سیاسی هستند و تلاش کنند که چنین وجهه ای را هم به دکتر مصدق بدهند. نه اینکه با برخوردهای تقلیل گرایانه دکتر مصدق را هم در حصار برخی جزمیتها و خشک اندیشی ها محصور کنند.اما اینکه یک جریان سیاسی اینبار برخلاف دهه های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی در تلاش است که دکتر مصدق را با کورش و فردوسی همسان کند و نه عبدالناصر و احمد سوکارنو، خود جای خوشحالی دارد. اما این تحول باید در راستای نگاهی فراگیر به تاریخ و فرهنگ ایران باشد و نه مصادره به مطلوب کردن همه کس و همه چیز. زیرا پیامد این کار  نوعی مطلق نگری نسبت به فرهنگ ملی می شود که برای نمونه در نوشتار اخیر دکتر دوستخواه مشهود است.
گویا اینبار آقای دکتر دوستخواه در مصادره به مطلوب برخی چهره های فرهنگی معاصر پیش قدم شده اند. ایشان در نوشته ای سوزناک و در راستای سینه زنی برای کربلای ۲۸ امرداد، تلاش فرموده اند که با سواستفاده از وجهه هنری زنده یاد ارحام صدر از نامبرده یک رهپوی راه مصدق خلق کنند. عمل دکتر دوستخواه را - علی رغم احترام فراوانی که برای ایشان قائلم- کاری نکوهیده و ناپسند می دانم. در سرتاسر نوشته دکتر دوستخواه، کوچکترین اشاره ای به "هنر" زنده یاد ارحام صدر نگردیده و به جای آن ایشان اقدام به داستانسرایی درباره ارحام صدر در روز ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲ و تراشیدن سوابق مبارزاتی برای یک نویسنده، کارگردان و بازیگر برجسته تئاتر آن روزگار ایران، فرموده اند. این عمل از آنجایی ناپسند است که با نادیده گرفتن وجهه هنری شادروان ارحام صدر، در صدد بهره برداری سیاسی از نام ایشان می باشد. حتا بر فرض صحت ادعای دکتر دوستخواه نیز این رویه ناپسند است. زیرا به گمان من یادکرد و گرامیداشت هر چهره برجسته ای، بایسته است که در چارچوب عرصه فعالیت آن بزرگوار باشد. به همین جهت است که باید از "زنده یاد دکتر غلامحسین ساعدی" به سبب نقش بزرگی که داستان نویسی نوین ایران داشت، یاد کرد و نه همکاری های نسنجیده ای که با دارودسته تروتسکیستهای ایرانی در سالهای ۵۷ و ۵۸ نمود. یا همچنین از "زنده یاد بیژن مفید" نیز بایسته است که به عنوان یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان و کارگردانان معاصر ایران یاد شود و همکاری دو ساله پایانی عمرش را در ابتدای دهه ۱۳۶۰با سازمان مجاهدین خلق به حساب برخی از شرایط روز گذاشت و اجازه داد که از نامبرده به عنوان خالق نمایش ارزنده "شهر قصه" یاد گردد و نه آنچنان که فرقه رجوی جلوه می دهند. یا اصلن خود جناب آقای "دکتر جلیل دوستخواه" به عنوان مترجم اوستا و یک پژوهشگر کوشنده و برجسته تاریخ و فرهنگ ایران برای ما ارزشمند است و عضویت ایشان در سالهای جوانی در حزب توده، و یا تعلقات مرید گونه امروز ایشان به شادروان دکتر مصدق، برای من و سایر علاقه مندان ایشان فاقد اهمیت است. چون دکتر دوستخواه متعلق به حوزه فرهنگ است و نه سیاست.بی تردید اگر روزی قرار بر تجلیل از دکتر دوستخواه ( که امیدوارم در زمان حیاتشان باشد) شود، این تجلیل متوجه عملکرد فرهنگی ستایش آمیز ایشان است و نه گرایش سیاسیشان. (که هرچه باشد، در جای خود محترم است.)
اما گذشته از اینها تردید ندارم که دکتر دوستخواه گرامی، نمایش "وادنگ" زنده یاد ارحام صدر را دیده اند. شاید این شانس را داشته اند که بر خلاف من آن را نه از روی نسخه ویدیویی، که از نزدیک دیده باشند. در این نمایش که سال ۱۳۵۴ اجرا شده، نقد گزنده ای از مناسبات اجتماعی "خرده بورژوازی سنتی" جامعه ایران صورت می گیرد. یعنی گروهی که همواره در آن سالها متحدین اصلی جریانات مصدقی، با عنوان جعلی "بورژوازی ملی" بودند. نمایش به گونه ای آشکار از "حزب رستاخیز" و کمیته های تثبیت قیمتهای این حزب دفاع می کند. تا جایی که حتا شنیده ام در آن زمان بسیاری آن را بخشی از برنامه های تبلیغاتی حزب رستاخیز به شمار آورده اند. در این نمایش که دو سه سالی پیش از سومین ائتلاف مصدقی ها و مذهبی ها بر بستر حمایتهای مالی و تشکیلاتی "بازار" ساخته شد، به شکل گزنده ای به بازاری و کاسب و روحانی حمله می شود. تنها کاراکتر مثبت نمایش، فرزند دانشجوی آن حاجی بازاری نمایش (که زنده یاد ارحام صدر ایفای نقشش را بر عهده دارد) است که با اشاره هایی که در طول نمایش می شود، مشخص است که به عضویت کمیته های تثبیت قیمتها و مبارزه با گرانفروشی حزب رستاخیز درآمده است. من نمی خواهم درباره درستی یا نادرستی محتوای این نمایش زنده یاد ارحام صدر داوری بکنم، تنها می خواهم که بی پایه بودن روایت دکتر دوستخواه از ارحام صدر را نشان دهم.
آقای دکتر دوستخواه شرط "کافی" نیک بودن را در "مصدقی" بودن می دانند. اما من و اغلب هم نسلانم که می شناسم، این را حتا شرط "لازم" هم نمی دانیم.
جا داشت که دکتر دوستخواه که به راستی دارای جایگاه استادی برای همه ما می باشند، اینقدر کوته بینانه و تنگ نظرانه از هنرمند فقیدی که به همه ایرانیان با گرایشهای مختلف سیاسی و اجتماعی تعلق داشت، یاد نمی کرد و به جای داستانسرایی از سوابق "مصدقی" ارحام صدر - که نه تنها برای من که برای هرکس که بخواند تازگی خواهد داشت- به وجهه معتبر فرهنگی نامبرده در عرصه تئاتر و نمایش ایران می پرداخت.
 دکتر دوستخواه گرامی!
جهت شادی روان زنده یاد ارحام صدر هم که شده، "وادنگ" نکنید!
 
پی نوشت(۱):
وادنگ در گویش قدیمی اصفهانی به معنای انکار، و "وادنگ کردن" چیزی معادل دبه کردن و عهدشکنی و یا به بیان خودمانی "جر زدن" است.
پی نوشت (۲):
این گزارش "خانم مرجان سخاوت" از مراسم خاکسپاری شادروان ارحام صدر، بیانگر خیلی از مسائل است:
پی نوشت (۳):
پی نوشت (۴):
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 15:45  توسط تیرداد بنکدار  | 

امروز آقای محمد خاتمی ریس جمهور سابق جمهوری اسلامی ایران، برای سخنرانی به مناسبت روز دانشجو به دانشگاه تهران آمد. آنچه که از همان ابتدا مشهود بود، پر شدن سالن شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران، از افراد وابسته به جریانات خاص بود که مانع ورود دانشجویان منتقد و دگر اندیش به سالن سخنرانی آقای خاتمی بشوند. از ابتدا برنامه ریزی به صورتی بود که با جلوگیری از ورود منتقدین به سالن سخنرانی، آقای خاتمی مجبور به تهدید به اخراج کردن مخالفان نشود که ژست آزادمنشانه اشان آسیب بیند. بلکه اینبار گروهی که بازوبند انتظامات داشته و اغلب از اعضای انجمن سنتی دانشگاه تهران و یا گروههای دوم خردادی بودند، بیسیم به دست و با توهین و زد و خورد و حتی استفاده از اسپری اشک آور، مانع حضور منتقدین در سالن سخنرانی شدند. برنامه را هم چنان پیش بردند که آن تعداد از دانشجویان منتقد نیز که با گذشتن از سدهای پرشمار وارد سالن سخنرانی شده بودند، عملن توانایی ابراز وجودی نیابند. مجری برنامه نیز در ابتدا خداوند را شکر می کند که خاتمی را برای به دوش کشیدن مصائب ملت ایران آفرید! و آقای خاتمی نیز به رویه همیشگی اش ابتدا از دردناک بودن فاجعه ۱۸ تیر سخن می گوید و پس از آنکه با تشویق حضار مواجه می شود، معترضین آن سال را غیر دانشجو و اوباش خطاب می کند که باید سرکوب می شدند و شدند...

اما می خواستیم با حضور در سالن سخنرانی از حق خود جهت طرح پرسش از ریس جمهور سابق کشورمان استفاده کنیم که نه موفق به ورود به سالن شدیم، و نه توانستیم که پرسشهایی را که آماده کرده بودیم،ارائه کنیم. بنابراین تنها به ارائه پرسشها در اینجا اکتفا می کنیم. هرچند که می دانیم که هرگز بر این پرسشها پاسخی نخواهیم گرفت. اما شاید تنها فایده این پرسشها در این باشد که وبلاگ نویسان نوظهوری را که اخیرن در عالم بلاگستان، اقدام به تاسیس کمپین التماس به آقای خاتمی نموده اند متقاعد کنیم که تا زمانی که پاسخ این پرسشها را به شکلی واضح و شفاف از زبان آقای خاتمی یا هر کاندیدای مدعی اصلاح طلبی دیگری نشنویم، به عنوان یک گروه دانشجویی، دلیلی برای حمایت از ایشان نداریم. البته بدیهیست که بر فرض محال پاسخ شنیدن نیز نیازمند بررسی و تحلیل آن پیش از موضع گیری خواهیم بود.

متن پرسشهای دانشجویان آزادیخواه ملی از آقای محمد خاتمی:

جناب آقای محمد خاتمی

با درود و احترام

با نزدیک شدن به دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری، بسیاری از شما به عنوان مناسب ترین گزینه برای جایگزینی ریس جمهور فعلی یاد می کنند. این در حالی است که با وجود تفاوت بسیار میان دیدگاهها و کارنامه دولت اصلاح طلب با دولت نهم، بسیاری از فعالین مدنی و اجتماعی نیز تمایل چندانی به بازگشت به دوران اصلاحات ندارند. از سوی دیگر به نظر می رسد که طرفداران بازگشت جنابعالی به مسند ریاست جمهوری، به دنبال ایجاد فضایی هستند که به موجب آن گروههای ناراضی از شرایط موجود (همچون جامعه دانشگاهی) به حمایت بدون پیش شرط از شما راضی شوند.از این روی به عنوان نماینده گروهی از دانشجویان، فرصت را مغتنم دانسته و به طرح پرسشهایی در خصوص مطالبات جامعه دانشگاهی از شما به عنوان یکی از گزینه های محتمل برای ریاست جمهوری آینده می پردازیم:

۱. دیدگاه جنابعالی درباره استقلال نهاد دانشگاه از "حکومت" چیست؟

۲.به نظر شما آیا با ادامه یافتن شرایط موجود در شیوه گزینش اعضای هیئتهای علمی دانشگاهها و انتصابی بودن مقام ریاست دانشگاهها توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی و دخالت غیر کارشناسی و ایدئولوژیک در ریزترین مسائلی که به دانشگاه مربوط است، همچون نحوه ارائه واحدهای درسی رشته های مختلف ( و به ویژه علوم انسانی) به وسیله آن شورا، تحقق یافتن ایده استقلال دانشگاهها امکان پذیر است؟

۳.دیدگاه شما در خصوص تاسیس سندیکاهای مستقل دانشجویی در کشور چیست؟ آیا شما در صورت انتخاب مجدد به مقام ریاست جمهوری، حاضر به حمایت و اعطای مجوز فعالیت به سندیکاهای مستقل دانشجویان و استادان خواهید بود؟

۴.دیدگاه شما درباره قوانین ناعادلانه تحمیلی از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت علوم به دانشگاهها، همچون آیین نامه های انضباطی و شیوه نامه های نظارت بر نشریات و تشکلهای دانشجویی چیست؟

با سپاس از جنابعالی

ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی

دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۷    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 1:51  توسط تیرداد بنکدار  | 

گروگانهای جندالله - عکس از فارس

به کدامین گناه کشته شدند؟

روانشان شاد و یادشان گرامی باد

پیش از هر سخنی، مرگ مظلومانه این سربازان میهن را به ملت ایران و به ویژه بازماندگان این عزیزان تسلیت می گوییم.

چندیست که یکی از اشرار مشهور جنوب شرق کشور به نام "عبدالمالک ریگی"، با حمایتهای پیدا و پنهان بیگانگان، اقدام به عملیات خرابکارانه و تروریستی در استان سیستان و بلوچستان می کند. نامبرده در آخرین جنایت ددمنشانه اش، ۱۵ سرباز وظیفه بی گناه نیروی انتظامی را به قتل می رساند. گروهک ستیزه جوی ریگی دارای عقایدی بنیادگرا- قومگرا می باشد و عملکردی تروریستی و غیرقابل دفاع دارد. در این بین شماری از افرادی که با حیله گری خاص خودشان تلاش در مشروعیت بخشی به این فرد و ترسیم چهره ای مبارز و میهن دوست! از وی داشتند، در مقابل این جنایت، سکوت بی شرمانه ای کرده اند. سیاهه جنایاتهای ریگی تنها در این یک مورد خلاصه نمی شود و چند سالی است که دست نامبرده تا مفرغ به خون بیگناهان آلوده است.

بایسته است که جنایتکاری ریگی توجه ما را به چند نکته جلب کند:

۱. آمریکاییها و همه قدرتهای بزرگ، آنگاه که پای منافعشان در میان باشد، کوچکترین درنگی در اتحاد با ارتجاعی ترین جریانات ندارند. همانگونه که بن لادنها را در دهه ۱۹۸۰ در افغانستان تقویت نمودند، اینبار نیز فردی از همان قماش را که به سادگی آدم می کشد، مورد حمایت خود قرار می دهند. اگر برای آزادیبخش جلوه دادن بنیادگرایان افغان، فیلم "رمبو" را تدارک می بینند، در مورد اخیر به تناسب مقیاس کوچکتر عرصه نزاعش، شماری ژورنالیست بی اعتبار و دریوزه را بر می گزینند. بر جمله آزادیخواهان و میهن دوستان ایرانی واجب است که راه ورود این قبیل جریانات ارتجاعی و انسان ستیز را به درون جنبش دموکراتیک ملت ایران، مسدود کنند.

۲. آنهایی که در بستر اوهام و رویاهایشان برای ایران یک نظام فدرال را تجویز می کنند، بایسته است که به این مسئله توجه کنند که با فروپاشی اقتدار دولت مرکزی به نفع نواحی پیرامونی، تکلیف با این قبیل جریاناتی که می توانند به راحتی بر موج شکافهای قومی سوار شده و آن را به تضاد مبدل کنند، چیست؟ آیا این حضرات در آن لحظه موعودشان پاسخگوی خونی که از "سیستانی ها" توسط ریگی و همساننش بر زمین ریخته خواهد شد، خواهند بود؟ آیا نمی توانند همین شرایط را در آذربایجان غربی، خوزستان، گلستان و حتی شاید که استان تهران تصور کنند؟!

۳. آزادی و دموکراسی هیچگاه از راه خشونت و اسلحه، به فرجام نمی رسد. آیا به راستی اینقدر دشوار است که دریابیم که گروههایی که با هر توجیهی دست به اسلحه می برند، گروههایی با ماهیت تروریستی و ضد دموکراتیک می باشند؟ به باور ما جمله آنانی که از این رویه نکوهیده استفاده می کنند اعم از جندالله و پژاک و مجاهد دشمنان آزادی و ملت ایران هستند.

۴. در سیستان قرنها بود که شیعه و سنی، سیستانی و بلوچ، با آرامش در کنار یکدیگر زیسته اند. بی تردید آنهایی که دانسته و نادانسته این همزیستی تاریخی را بر هم زده اند، نه تنها در پیشگاه ملت ایران که در پیشگاه بشریت، گناهکارند.

۵. ملت ایران در حال حاضر هیچ دلیلی برای تداوم دشمنیها با دولت و ملت آمریکا ندارد. اما در همینجا هشدار می دهیم که تداوم حمایت این کشور از جریانات تجزیه طلب و قوم گرا، در آینده ای نه چندان دور می تواند به اعتبار جمله حامیان این گروهها در میان ملت ایران آسیب شدیدی وارد کند.

ما دانشجویان آزادیخواه ملی، ضمن محکوم کردن این جنایت ددمنشانه، خواستار مجازات آمرین و عاملین این جنایت هستیم و در همینجا از همه احزاب و گروههای سیاسی دعوت می کنیم که این جنایت دلخراش را محکوم نمایند.

                                                پاینده ایران

                                   ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی

                                                ۱۹ آذر ۱۳۸۷  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2:39  توسط تیرداد بنکدار  | 

 

                                                تمبر یادبود نجات آذربایجان

به نام خداوند جان و خرد

    21 آذر ياد آور يكي از شيرين ترين و در عين حال عبرت آموز ترين روزهاي تاريخ معاصر ايران است. در 21 آذر سال 132۵ ، حكومت خودمختار آذربايجان كه با حمايت و دخالت مستقيم دولت و نيروهاي نظامي  شوروي تشكيل شده بود و هر لحظه بيشتر و بيشتر به سوي تجزيۀ ايران گام برميداشت ؛ با خيزش ميهن پرستانۀ مردم آذربايجان و ورود ارتش ايران ، از هم فروپاشيد و به تاريخ پيوست.

    ما " دانشجويان آزاديخواه ملي" ضمن پاسداشت اين روز بزرگ و شادباش آن به ملت ايران و به ويژه دلاوران ميهن پرست آذربايجان ، بر اين باوريم كه تحقق دموكراسي و استقرار حاكميت ملي در ايران جز در سايۀ همبستگي ملي و اتحاد اقوام ايراني امكان پذير نمي باشد. ما هرگونه حركت قوم گرايانه را در جهت تضعيف دموكراسي خواهي و و آزاديخواهي در ايران دانسته و نيل به آزادي را در گرو وحدت ملي ايران مي دانيم.

 

                                             پاينده ايران

                            "ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي"

                                           15/آذر/1387

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 13:57  توسط تیرداد بنکدار  | 

  روز دانشجو

عکسهای حضور دانشجویان "ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی" و "دانشجویان پان ایرانیست" را در مراسم روز دانشجو، در  وبلاگ گروهی ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی ببینید.

پلاکاردهای دانشجویان آزادیخواه ملی حاوی این پیامها بود:

1.دموکراسی و حاکمیت ملی حق مسلم ماست

 نه واپسگرایی قومی و قبیله ای

2. من کردم، حق دارم در تهران تحصیل کنم

من شیرازی ام، حق دارم در تبریز تحصیل کنم

من مشهدی ام، حق دارم درسنندج تحصیل کنم

3.در برابر طرح بومی گزینی می ایستیم

4.بگویید پیوسته در گوش باد:

چو ایران نباشد تن من مباد

5.تبعیض مذهبی و جنسیتی را متوقف کنید

6.دانشجو می رزمد، استبداد می لرزد

7.دانشجویان ایران زمین برای تحقق حاکمیت ملی به پیش

8.پاینده ایران، بژی ایران، یاشاسین ایران

9.توهین به هر ایرانی، توهین به ملت ماست

وزارت خارجه سکوت تو بی معناست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 18:6  توسط تیرداد بنکدار  | 

 به نام خداوند جان و خرد

   امروز در شرايطي روز دانشجو را گرامي مي داريم كه دانشجويان در سخت ترين شرايط خود قرار دارند. 4 دانشجوي دانشگاه علامه به دليل دفاع از بديهي ترين حقوق خود ، از جمله حق تحصيل چندي را در بازداشت به سر بردند و به تازگي آزاد شده اند. بسياري از دانشجويان به كميته هاي انضباطي احضار شده و مورد تهديد قرار گرفته اند . برخي به مراجع قضايي و برخي  نيز به مراجع امنيتي احضار شده اند. وزير علوم به صراحت به به تهديد دانشجويان و جنبش دانشجويي پرداخته است. راه هرگونه تنفسي را بر فعالان دانشجويي بسته اند.

     امروز در شرايطي روز دانشجو را گرامي ميداريم كه با هجمه و نفوذ روز افزون جريان هاي منحرف در بدنۀ جنبش دانشجويي ايران روبرو هستيم. جريان هايي كه نه تنها به اهداف به حق دانشجويان نمي انديشند ، بلكه گويي مأموريت دارند تا تخم نفاق و كينه را در زمين دانشگاه بپاشند و در خيال خام خود روياي بي حيثيت كردن جنبش دانشجويي را بپرورانند.

    متأسفانه سياستهاي وزارت علوم و برنامه هاي آن براي دانشگاه نه تنها در تقابل با حقوق دانشجويان است،بلكه در مواردي تهديد كنندۀ منافع ملي و وحدت اجتماعي كشور است. از جمله مي توان به طرحهايي چون بومي گزيني و سهميه بندي جنسيتي اشاره كرد.

   "ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي" ضمن تبريك و شادباش به دانشجويان ؛ جنبش داشجويي و فعالان آن را به تلاش مضاعف براي رسيدن به حاكميت ملي و برقراري نظم دموكراتيك در كشور فرا مي خواند.

                                             پاينده ایران

      ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي                                                   

                                             ۱۵/آذر/۱۳۸۷

 


اطلاعيه:

بنا بر سنت هرسالۀ روز دانشجو مراسمي توسط دانشجويان در  دانشگاه تهران برگزار خواهد شد."ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي" نيز اعلام مي دارد كه در كنار ديگر گروه هاي دانشجويي در تجمع اعتراض آميزي كه به اين مناسبت برپا خواهد شد ، حضوري فعال خواهيم داشت.از اين رو از تمامي دانشجويان، بخصوص دانشجويان ملي و ميهن پرست دعوت مي نماييم تا در روز يكشنبه ۱۷/۹/۸۷،رأس ساعت ۱۲ در دانشگاه تهران حضور به هم رسانند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 14:24  توسط تیرداد بنکدار  | 


احسان هوشمند

اشاره:

آقای احسان هوشمند جامعه شناس و پژوهشگر برجسته ایرانی کرد، در مراسم بزرگداشت دکتر عبدالله ابریشمی، فعال فرهنگی ایرانی کرد و موسس واحد مهاباد دانشگاه آزاد، در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، سخنرانی ارزشمندی ارائه نموده که چکیده آن در شماره دیروز زوزنامه اعتماد ملی به چاپ رسید و می توانید آن را در ادامه مطلب بخوانید.

نکته تاسف برانگیز این مراسم، هوچیگری عده ای از عناصر قوم گرا و تجزیه طلب کرد بر علیه سخنان منطقی و منصفانه آقای هوشمند بود. یعنی همان کسانی که سال گذشته با سو استفاده از مراسم روز دانشجو و به کمک برخی اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، وعده گورستان کردن کردستان را می دادند. طنین شعار نفرت انگیز و خشونت مدارانه "کوردستان گورستان فاشیستها" در سال گذشته، مراسم روز دانشجو را به شدت مسموم نمود. همان کسانی که سال گذشته چنان شعاری سر دادند، با اوباش گری مخصوص به خودشان، در  سخنرانی آقای هوشمند اخلال کردند. اینها نشان داده اند که فاشیسم قومی، تحمل شنیدن هیچ ایده مخالفی را نداشته و به هیچ روی حاضر به برقراری تعامل و گفتگو حتا با یک کرد دگر اندیش نیز نمی باشد. 

سال گذشته حماقت و خباثت عده ای، دامان جنبش دانشجویی ایران را به لکه ننگ فاشیسم قومی آلوده کرد. به هوش باشیم و نگذاریم امسال عربشاهی ها و هدایت ها با نابخردیشان، به فاشیسم قومی میدان داده و یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران عزیز را هدف بگیرند.

عزیزان آزادیخواه! متن سخنرانی آقای هوشمند را بخوانید و انصاف دهید که آیا هوکنندگان ایشان، همراهان مناسبی برای گذار به سوی دموکراسی می باشند؟

امسال باید از مصادره ۱۶ آذر، روز دانشجو، توسط جریانات تجزیه طلب و فاشیستی قوم محور، جلوگیری کنیم.   

پی نوشت:

در همین زمینه نوشتار ارزشمند دوست گرامیم، عقاب علی احمدی با نام "خنده های بلشویکی در مراسم بزرگداشت دکتر عبدالله ابراهیمی" را هم حتمن بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 0:55  توسط تیرداد بنکدار  | 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 1:12  توسط تیرداد بنکدار  | 

 مادر ای زیباترین معجزه ی خدا

 مادر نیستم. هرگز هم نخواهم شد. اما شاید بتوانم تصور کنم که چه هولناک است برای یک مادر صحنه مورد تجاوز واقع شدن دخترش از سوی همبسترش...

عادت کرده ایم که نظاره گر رویدادهای تلخ باشیم و پس از چندی آن را فراموش کنیم. عادت کرده ایم که شاهد مردانی باشیم که با توجه به پرورش یافتن در محیطهای تفکیک شده همواره عطشی خاموش ناشدنی به جنس زن داشته باشند و هنگامی هم که بر اساس نظام تقسیم کار اجتماعی در جامعه ایران، در موقعیت فرادستی نسبت به زنان قرار می گیرند، به اشکال گوناگون از حامی گری تا سو استفاده گری بر زنان درمانده سلطه یابند. دیگر احساساتمان از دیدن مالکان زر و زور و تزویر که خود را محق ترین خریداران بدنهای زنانه می دانند، جریحه دار نمی شود. شاید وقایعی چون آنچه بر "زنده یاد فاطمه حقیقت پژوه" و دخترانش رفته تلنگری باشد که بر مناسبات اجتماعی کثیف و تهوع آورمان بی اندیشیم. فاطمه حقیقت پژوه را قربانی هرچه بدانیم، مادری بود که در یک موقعیت ناعادلانه، واکنشی غریزی نشان داد. جگرگوشه اش در چنگال دیوسیرتی گرفتار بود که جز منطق زور چیزی نمی فهمید که اگر غیر از این بود، هرگز وارد بستر دختر نوجوانی نمی شد. نمی خواهم که از مرگ آن مرد دفاع کنم. تنها می خواهم اشاره ای به دور باطل زورگویی های مردان جامعه مردسالار داشته باشم که آن مرد با جانش تاوانش را داد و دیگری با فریب خوردن و آن یکی با محرومیت از عشق ورزیدن و ...

بگذریم از این سخنها. فاطمه مادری بود که وادارش کردند که عشق مادرانه اش را خونین کند.

واژه ها ناتوانند از ترسیم این فاجعه.

تنش را که ناشاد کردند. روانش هم با دو دختر بی یاور در این جامعه از هم گسیخته و خشن، آسوده نخواهد بود...

پی نوشت:

دوست گرامی ام رشید اسماعیلی نوشته زیبایی دارد با عنوان شش کلوزآپ از زندگی سگی که بیانگر روزگار ماست. من هم در کامنتی بر دقیق بودن اطلاق صفت "سگی" بر شیوه زیست ناخوشایندمان، تردید کردم که رشید عزیز نیز آن را تصدیق نمود. کامنتم را در پایین نیز قرار می دهم چون چندان با این موضوع بی ربط نیست:

(( دیگر حوصله ای نه برای نوشتن مانده و نه برای امید داشتن و نه برای هیچ چیز...
شاید سگها بهتر از ما باشند. دست کم از پوشش اجباری بی بهره اند. نر و ماده در این خوشبختی شریکند... زبانشان هم یکی است و اختلاف لهجه و زبان به جان هم نمی اندازدشان... به غرایزشان مهار خود ساخته قدسی شده نمی زنند. به همین دلیل هم هست که می دانند که چه می خواهند برای اینکه اگر خرد نداشته باشند دست کم غریزه راهنمایشان است... وضع طبیعیشان هم هابزی نیست که شاید عنوان وحشی نجیب روسو برزانده آنهاست و نه انسان (در هیچ عصری). من نه دیده ام و نه شنیده ام که سگی سگ دیگر را بکشد...عشقبازیشان هم مبتنی بر انتخاب است و نه با زور و گردن کلفتی. در ضمن چیزی هم برای آب کشیدن ندارند...
نه نه ما زندگی سگی نمی کنیم. ما در حسرت زندگی سگی به سر می بریم...))

 

پی نوشت ۲:

سایت میدان زنان گفتگویی را که متعلق به فروردینماه سال جاری است را با فاطمه حقیقت پژوه درج کرده که می توانید آن را هم در ادامه مطلب و هم در اینجا بخوانید. این گفتگو نشان دهنده این است که فاطمه حقیقت پژوه بیش از هر چیز، قربانی "فقدان آموزش مهارتها و اخلاق اجتماعی" است. یعنی آنچه که باید پدید آورنده بسیاری از ناهنجاریهای امروز جامعه ایرانی دانست. همچنین در این مصاحبه می بینیم که بسیاری از مردان هم قربانیان "مناسبات اجتماعی قلدر مابانه" مسلط بر جامعه ما هستند. ترکیب آن فقدان با این مناسبات، طبیعی است که منجر به چنین فجایعی شود. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 1:31  توسط تیرداد بنکدار  | 

اصفهان 

حکومت 221 ساله خاندان صفوی با سقوط شهر اصفهان که در آن دوره دارای عناوینی چون  «پایتخت پادشاهان ایران»، «تختگاه سلاطین ایران»، « دارالملک ایران» و «خلاصه ملک ایران» نیز بود،1 بدست شورشیان افغانی در سال 1722م/ 1101 ش به پایان رسید و تلاشهایی که برخی از بازماندگان این خاندان نیز برای احیای حکومت صفوی بکار بستند هم راه به جایی نبرد. اما فروپاشی صفویان فقط ناشی از قیام افغانها نبود؛ بلکه این سقوط نتیجه انحطاطی بود که در سالهای پایانی سلطنت خاندان صفوی بر ایران، دامنگیر دستگاه سیاسی حاکم گردیده بود و مدتها پیش از آن فرجامی این چنین را نوید می داد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 13:37  توسط تیرداد بنکدار  |