
خبر کوتاه بود: "ساموئل هانتینگتون" درگذشت. ساموئل هانتینگتون نظریه پرداز و استاد سیاست در دانشگاه هاروارد موئلف ۱۷ عنوان کتاب که شامل کتابهای ارزشمندی چون "سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی" و "موج سوم دموکراسی" بود و ۵۸ سال از عمر پربار خود را به کار و تدریس در دانشگاه هاروارد گذراند (۲۰۰۷-۱۹۴۹)، روز سه شنبه ۲۴ دسامبر سال ۲۰۰۸ در سن ۸۱ سالگی در ایالت ماساچوست آمریکا فوت کرد. مرگ هانتینتگتون برای همه دانشجویان توسعه گرای سیاست، رخداد تلخی بود.
بدبختانه همزمان با مرگ این استاد جهانی علم سیاست، ناچار بودم که در این وبلاگ به موضوعاتی دیگر بپردازم. اما اکنون در پی فراغت از آن موضوعات، جهت گرامیداشت این استاد بزرگ سیاست بخشی از متن سخنرانی وی را در سمپزیومی با عنوان "تعارض و همگرایی فرهنگها در قرن بیست و یکم" (به تاریخ 4 فوریه 1999) را در اینجا نقل می کنم. سخنرانی هانتینگتون دارای همین عنوان می باشد و من بخش کوتاهی از آن را که به مقوله "فرهنگ و هویت ملی" می پردازد، در این جا نقل می کنم. اگرچه اشاره هانتینگتون در این بخش از سخنرانی به جامعه آمریکا بوده است، اما گفتار آن شادروان حاوی نکات مهم و ارزشمندی برای ما ایرانیان - به ویژه در شرایط اخیر- نیز می باشد. متن کامل سخنرانی هانتینگتون در این کتاب می باشد:
داد، سی. اچ، "مراحل، عوامل و موانع رشد سیاسی"، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران، نشر ماهی، چاپ اول، 1386،-۲۲۶-۲۱۱.
فرهنگ و هویت ملی
...در خاتمه می خواهم چند کلمه ای نیز درباره فرهنگ و هویت ملی، به ویژه هویت ملی آمریکاییان بگویم. مساله محوری ای که جامعه آمریکا با آن روبروست، مساله نعارض یا همگرایی فرهنگهاست. آیا ما کشوری هستیم با یک فرهنگ یا چندین فرهنگ؟ اگر کشوری هستیم با چندین فرهنگ، پس پایه وحدت ملی ما چیست؟ به لحاظ تاریخی، آمریکا فرهنگ یگانه غالب و مسلطی داشته که محصول مهاجرنشینان اصلی بریتانیایی و موجهای پیاپی مهاجرانی است که در آن فرهنگ جذب شده اند و در عین حال آن را جرح و تعدیل کرده اند. عناصر کلیدی آن فرهنگ میراث اروپا، زبان انگلیسی، دین مسیحی و ارزشهای پروتستانی بوده است. در آن فرهنگ مسلط و فراگیر و مشترک میان همه گروهها، خرده فرهنگهای قومی و نژادی و منطقه ای نیز وجود داشته اند.
ولی اکنون مریدان کثرت گرایی فرهنگی و بعضی از اقلیتها و رهبران گروههای مهاجر و شخصیتهای سیاسی، از جمله ریس جمهور و معاون ریس جمهور {وقت}، آن هسته مرکزی فرهنگ را زیر سوال برده اند. پرزیدنت کلینتون صریحن می گفت ما ((به انقلابی بزرگ)) نیازمندیم ((تا به اثبات برسانیم که به معنای حقیقی می توانیم بدون فرهنگ مسلط اروپایی زندگی کنیم.)) شعار ملی ما بوده است ((کثرت برخاسته از وحدت)). و معاون ریس جمهور ال گور، به رغم سابقه تحصیلات در دانشگاه هاروارد آن را به غلط {از لاتین به انگلیسی} ترجمه کرده است ((وحدت برخاسته از کثرت)).
روشن است که آمریکا جامعه ای چند قومی و چند نژادی است. اگر همچنین جامعه ای چند فرهنگی بشود و یک هسته مرکزی فرهنگی نداشته باشد، آنگاه چه چیز آن را یکپارچه نگاه خواهد داشت؟ پاسخ معمولن این است که آنچه آمریکاییان را متحد نگاه داشته، تعهد آنان به اصول مندرج در اعلامیه استقلال و قانون اساسی و سایر اسناد است. از آن اصول اغلب به نام ((مرام آمریکا)) یاد می شود، عبارت از: آزادی، برابری، فردگرایی، دموکراسی، حکومت قانون، سرمایه گذاری و تصدی خصوصی. بیشتر آمریکاییان به این ارزشها پایبندند. ولی این ارزشها محصول آن فرهنگ و وحدت بخش اصلی اند که اگر از بین برود، این پرسش پیش می آید که آیا مشتی اصول انتزاعی سیاسی خواهند توانست این جامعه را یکپارچه و متحد نگاه دارند؟ تجربه جوامع دیگری مانند اتحاد شوروی و یوگسلاوی، که فقط با اصول سیاسی متحد مانده بودند، چندان اطمینان بخش نیست.
مساله بزرگ برای آمریکاییان این است آیا ما قادر به تجدید و تقویت فرهنگی خواهیم بود که در طول تاریخ معرف ما به عنوان یک ملت بوده است، یا کسانی که به سست کردن و نابودی آن فرهنگ اروپایی و مسیحی و پروتستانی و انگلیسی کمر بسته اند -فرهنگی که سرچشمه ثروت و قدرت ملی ما و اصول آزادی و برابری و دموکراسی بوده و این کشور را به کانون امید مردم سراسر جهان تبدیل کرده است- موفق به گسیختن و تجزیه آن خواهد شد؟ این همان عرضه توان آزمایی است که در نخستین سالهای سده بیست و یکم در برابر ماست.
پی نوشت:
شاید زمانی اگر نخبگان و روشنفکران ما "سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی" را می خواندند و می فهمیدند، اکنون روزگار بهتری داشتیم. امیدوارم که روزی نرسد که افسوس این را هم بخوریم که چرا اینها به همین مختصر نقل شده در بالا هم توجه نکرده اند...