تبليغاتX
تیرداد

تیرداد

وبلاگ شخصی تیرداد بنکدار

سایت بامداد خبر، پایگاهی خبری-تحلیلی برای جنبش دانشجویی ایران است که به تازگی با تلاش شماری از فعالان اندیشمند جنبش دانشجویی ایران راه اندازی شده است. این سایت به گفته بنیانگذارانش در تلاش است تا تجربه و نگاهی متفاوت »را به مخاطب فضای مجازی عرضه کند . در این چند روز که از آغاز به کار سایت می گذرد، شاهد گفتگوهای ارزنده، اخباری پیگیرانه و تحلیلهای عمیق در این سایت بوده ایم.

به نوبه خود، آغاز به کار این سایت خبری-تحلیلی ارزشمند را به همه دست اندر کاران این سایت، شادباش گفته و آرزو می کنیم که تلاشهای پیگرانه دوستان دانشجویمان در این سایت، در همه اهداف و زمینه ها، پیروزمندانه باشد.

دوستان گرامی در سایت بامداد خبر، لطف کرده و این جانب را به عنوان یکی از اعضای ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی، برای یکی از نخستین گفتگوهای خود برگزیده اند که در همین جا بر خود لازم می دانم که از این مهر و بزرگواری دوستان سپاسگزاری کنم. مشروح گفتگویم با سایت بامداد خبر را می توانید در اینجا و یا در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 2:58  توسط تیرداد بنکدار  | 

زمانی که در سال دوم دوره لیسانس در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه آزاد کرج دانشجو بودم، خانم فاطمه صادقی در آنجا تدریس می کردند.
هنگام ورود ایشان به هیئت علمی آن دانشکده، شماری از استادان جوان بر امور دانشکده مسلط شده بودند که علی رغم کارهای بزرگ و تحسین آمیزی که انجام داده بودند، مرتکب شماری اشتباهات ناسنجیده نیز شدند. از جمله این اشتباهات وارد کردن خانم فاطمه صادقی به قیمت بازنشسته کردن یکی از استادان بسیار محبوب و شریف و فرهیخته دانشکده به نام آقای عباس ابولحسنی بود. این کار سبب شد که بسیاری از دانشجویان از بدو ورود خانم صادقی نسبت به ایشان دید خوبی نداشته باشند. متاسفانه بعد هم عملکرد دانشکده و هم خود خانم صادقی به شکل گیری ذهنیت نامساعد از ایشان دامن زد. دانشکده برای درس ایشان و یک نفر دیگر که از نورچشمی های البته با دانش بالا بود، استاد مو ازی ارائه نمی کرد. خود خانم صادقی هم سخت گیریهای بسیار بی مورد و نسنجیده ای را نسبت به دانشجویان روا می داشتند. به هر بهانه ای هم از تحقیر دانشجویان در سر کلاس خودداری نمی کردند.روش تدریس ایشان هم بیشتر بررسی اندیشه ها بود تا تاریخ اندیشه و این برای اغلب دانشجویانی که هیچ آشناییی با سیر مباحث فلسفه سیاسی نداشتند، بسیار دشوار بود. معقول آن است که دانشجوی سال اول لیسانس در درجه نخست برای فهم مباحث فلسفه سیاسی آن را در بستر زمانش بیاموزد و همچنین ابتدا از طریق کتاب شادروان حمید عنایت با اندیشه های افلاطون آشنا شود اما خانم صادقی اصرار داشتند که دانشجوی سال اول بتواند کتاب جمهور افلاطون را بخواند و آنرا تحلیل کند. روش تدریس ایشان هم از هیچ نظم و قاعده خاصی برخوردار نبود و ممکن بود دریک جلسه به ارسطو پرداخته شود و در جلسه پسین درس درباره لویتان هابز باشد.برونداد شیوه تدریس ایشان که متاسفانه دو سالی هم کاملن انحصاری بود، دانشجویانی بودند که دارای سطح نازل دانش از فلسفه سیاسی (بر خلاف هم دانشکده ای های پیشین و پسینشان) بودند. در واقع خانم صادقی دانشجویان را از فلسفه سیاسی که اساس علم سیاست است منزجر می کرد و پس از سه ترم انداختن بچه ها دست آخر هم بدون آنکه چیزی به آنها بیاموزد،ناچار می شد که نمره ای ناپلئونی بدهد. البته من هیچ کینه ای بابت نمره از ایشان ندارم چون درس تاریخ اندیشه ساسی را که ایشان تدریس می کردند را گذرانده بودم و تنها جلسه ای در کلاس ایشان به صورت مستمع آزاد شرکت نمودم. بنابراین ناظر بی طرفی در این مورد هستم. نفرت از ایشان تقریبن میان هم کلاسان آن موقع من فراگیر شده بود. در آن زمان این مسائل را با ریاست دانشکده مطرح کردیم و به آن بزرگوار تاکید کردم که این شیوه شما و خانم صادقی دستاورد مثبتی در بر ندارد. خوشبختانه دانشکده بالاخره برای درس ایشان کلاسهای دیگری را هم به استادی بزرگوارانی چون منصور انصاری و محمد ساوجی برقرار نمود. خانم صادقی هم اندکی در رویه پیشینش تجدید نظر کرد و رویه مناسب تری را نسبت به دانشجویان اتخاذ نمود.
به یاد دارم که در اواخر سال 83 که من دانشجوی سال سوم بودم سمیناری در دانشکده برگذار شد درباره مشروطیت که خانم صادقی هم سخنران آن بودند و موضوع سخنرانی اشان نقش زن در انقلاب مشروطه بود. ایشان از آنچه جنبش فمنیستی زنان ایرانی در عصر مشروطیت نامیدند تمجید فراوان کرده و رضاشاه را به عنوان سرکوبگر جنبش فمنیستی ایران محکوم نمودند. من در زمان پرسش و پاسخ خطاب به ایشان عنوان کردم که جنبش فمنیستی در یک جامعه بورژوا- دموکراتیک مصداق می یابد نه در یک جامعه پیشامدرن و اضافه کردم که بهتر است از حلقه هایی چون حلقه عالم نسوان یاد کنیم تا جنبش فمنیستی که اتفاقن تمامی مطالبات این حلقه ها هم در دوره رضاشاه تحقق یافت. پاسخ را یکی دیگر از استادان با تائید تلویحی دیدگاه من داد. پس از پایان سمینار برای ادای احترام و خداحافظی نزد خانم صادقی رفتم و پاسخ خداحافظی خود را با نگاه پرغیض ایشان گرفتم. با خود گفتم که حقا که دختر شیخ صادق خلخالی است...
 یادم هست زمانی که سال آخر دانشکده بودم یکی از دختران عضو بسیج درباره ازدواج کردن یا نکردن با خانم صادقی مشورت کرده بود و پاسخ ایشان در دانشکده بلوایی به پا کرد. ایشان آن خانم را ازدواج زودهنگام بر حذر داشته بودند و آن خانم هم این نصیحت را با نامزدشان که از بسیجیان پر شور دانشکده بودند، مطرح نمودند. برادران بسیجی تمام تلاششان را برای تعلیق خانم صادقی به کار بردند و اینبار همه ما کسانی که از مخالفین خانم صادقی بودیم و توانایی تاثیرگذاری در دانشکده داشتیم، به دفاع از ایشان پرداختیم و آقایان را تهدید کردیم که در صورت حذف خانم صادقی ساکت نخواهیم نشست. یادم هست که روزی مسئول بسیج دانشکده پرخاشگرانه به من گفت که خانم صادقی دختر مرحوم خلخالی است و از خود ماست! شما دیگر چه می گویید؟! پاسخش دادم که ایشان تنها دارای نسبت خانوادگی با خلخالی است و نه نسبت فکری... به هر روی آن بار کاری از پیش نبردند. در همین زمان بود که رفته رفته نفرتها از خانم صادقی مبدل به علاقه می شد.من هم به عنوان یک ناسیونالیست لیبرال خود را ملزم به حمایت از خانم صادقی می دانستم...
اما بعدها دریافتم که خانم صادقی هم به درد اکثریت قریب به اتفاق دگراندیشان ایرانی مبتلاست و ترجیح می دهد که به جای حمله به آنچه به واقع مانع رشد و اعتلای زن ایرانی است، آدرس اشتباه بدهد. ایشان کتابی منتشر کرده اند با نام "جنسیت،ناسیونالیسم و تجدد در ایران" که ظاهرن بر اساس موضوع پایان نامه اشان بوده است و در همان سال 84 که دانشجویانی که اغلب ناسیونالیست بودند و از ایشان دفاع می کردند، منتشر شده است.  در این کتاب ایشان ناسیونالیسم ایرانی را با جعل و تفسیر به رای زن ستیز معرفی می کنند و در راستای اثبات فرضیه اشان گزاره هایی غیر مستند و حکم گونه ای را ارائه می دهند دال بر این که مثلن کشف حجاب رضاخانی منجر به بازماندن زن مذهبی از تحصیل شده (البته ایشان اشاره نمی کنند که کجا مطالبه حق تحصیل در میان زنان مذهبی وجود داشته است) یا اینکه عنوان می دارند که "هیتلری" شدن مردم ایران متفقین را وادار به حمله به ایران نمود!...

و از این قبیل احکام را زیاد صادر می کنند که به گمانم باید در یک تحلیل روانشناختی این رویکردهای ایشان را به حساب نیاز به تبرئه پدر در ذهن دانست.
در آینده نزدیک (تا پیش از نوروز) نقدی جامع را بر کتاب ایشان منتشر خواهم کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 21:55  توسط تیرداد بنکدار  | 

 

خبر کوتاه بود: "ساموئل هانتینگتون" درگذشت. ساموئل هانتینگتون نظریه پرداز و استاد سیاست در دانشگاه هاروارد موئلف ۱۷ عنوان کتاب که شامل کتابهای ارزشمندی چون "سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی" و "موج سوم دموکراسی" بود و ۵۸ سال از عمر پربار خود را به کار و تدریس در دانشگاه هاروارد گذراند (۲۰۰۷-۱۹۴۹)، روز سه شنبه ۲۴ دسامبر سال ۲۰۰۸ در سن ۸۱ سالگی در ایالت ماساچوست آمریکا فوت کرد. مرگ هانتینتگتون برای همه دانشجویان توسعه گرای سیاست، رخداد تلخی بود.

بدبختانه همزمان با مرگ این استاد جهانی علم سیاست، ناچار بودم که در این وبلاگ به موضوعاتی دیگر بپردازم. اما اکنون در پی فراغت از آن موضوعات، جهت گرامیداشت این استاد بزرگ سیاست بخشی از متن سخنرانی وی را در سمپزیومی با عنوان "تعارض و همگرایی فرهنگها در قرن بیست و یکم" (به تاریخ 4 فوریه 1999) را در اینجا نقل می کنم. سخنرانی هانتینگتون دارای همین عنوان می باشد و من بخش کوتاهی از آن را که به مقوله "فرهنگ و هویت ملی" می پردازد، در این جا نقل می کنم. اگرچه اشاره هانتینگتون در این بخش از سخنرانی به جامعه آمریکا بوده است، اما گفتار آن شادروان حاوی نکات مهم و ارزشمندی برای ما ایرانیان - به ویژه در شرایط اخیر- نیز می باشد. متن کامل سخنرانی هانتینگتون در این کتاب می باشد:

داد، سی. اچ، "مراحل، عوامل و موانع رشد سیاسی"، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران، نشر ماهی، چاپ اول، 1386،-۲۲۶-۲۱۱.

فرهنگ و هویت ملی

...در خاتمه می خواهم چند کلمه ای نیز درباره فرهنگ و هویت ملی، به ویژه هویت ملی آمریکاییان بگویم. مساله محوری ای که جامعه آمریکا با آن روبروست، مساله نعارض یا همگرایی فرهنگهاست. آیا ما کشوری هستیم با یک فرهنگ یا چندین فرهنگ؟ اگر کشوری هستیم با چندین فرهنگ، پس پایه وحدت ملی ما چیست؟ به لحاظ تاریخی، آمریکا فرهنگ یگانه غالب و مسلطی داشته که محصول مهاجرنشینان اصلی بریتانیایی و موجهای پیاپی مهاجرانی است که در آن فرهنگ جذب شده اند و در عین حال آن را جرح و تعدیل کرده اند. عناصر کلیدی آن فرهنگ میراث اروپا، زبان انگلیسی، دین مسیحی و ارزشهای پروتستانی بوده است. در آن فرهنگ مسلط و فراگیر و مشترک میان همه گروهها، خرده فرهنگهای قومی و نژادی و منطقه ای نیز وجود داشته اند.

ولی اکنون مریدان کثرت گرایی فرهنگی و بعضی از اقلیتها و رهبران گروههای مهاجر و شخصیتهای سیاسی، از جمله ریس جمهور و معاون ریس جمهور {وقت}، آن هسته مرکزی فرهنگ را زیر سوال برده اند. پرزیدنت کلینتون صریحن می گفت ما ((به انقلابی بزرگ)) نیازمندیم ((تا به اثبات برسانیم که به معنای حقیقی می توانیم بدون فرهنگ مسلط اروپایی زندگی کنیم.)) شعار ملی ما بوده است ((کثرت برخاسته از وحدت)). و معاون ریس جمهور ال گور، به رغم سابقه تحصیلات در دانشگاه هاروارد آن را به غلط {از لاتین به انگلیسی} ترجمه کرده است ((وحدت برخاسته از کثرت)).

روشن است که آمریکا جامعه ای چند قومی و چند نژادی است. اگر همچنین جامعه ای چند فرهنگی بشود و یک هسته مرکزی فرهنگی نداشته باشد، آنگاه چه چیز آن را یکپارچه نگاه خواهد داشت؟ پاسخ معمولن این است که آنچه آمریکاییان را متحد نگاه داشته، تعهد آنان به اصول مندرج در اعلامیه استقلال و قانون اساسی و سایر اسناد است. از آن اصول اغلب به نام ((مرام آمریکا)) یاد می شود، عبارت از: آزادی، برابری، فردگرایی، دموکراسی، حکومت قانون، سرمایه گذاری و تصدی خصوصی. بیشتر آمریکاییان به این ارزشها پایبندند. ولی این ارزشها محصول آن فرهنگ و وحدت بخش اصلی اند که اگر از بین برود، این پرسش پیش می آید که آیا مشتی اصول انتزاعی سیاسی خواهند توانست این جامعه را یکپارچه و متحد نگاه دارند؟ تجربه جوامع دیگری مانند اتحاد شوروی و یوگسلاوی، که فقط با اصول سیاسی متحد مانده بودند، چندان اطمینان بخش نیست.

مساله بزرگ برای آمریکاییان این است آیا ما قادر به تجدید و تقویت فرهنگی خواهیم بود که در طول تاریخ معرف ما به عنوان یک ملت بوده است، یا کسانی که به سست کردن و نابودی آن فرهنگ اروپایی و مسیحی و پروتستانی و انگلیسی کمر بسته اند -فرهنگی که سرچشمه ثروت و قدرت ملی ما و اصول آزادی و برابری و دموکراسی بوده و این کشور را به کانون امید مردم سراسر جهان تبدیل کرده است- موفق به گسیختن و تجزیه آن خواهد شد؟ این همان عرضه توان آزمایی است که در نخستین سالهای سده بیست و یکم در برابر ماست.  

پی نوشت:

شاید زمانی اگر نخبگان و روشنفکران ما "سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی" را می خواندند و می فهمیدند، اکنون روزگار بهتری داشتیم. امیدوارم که روزی نرسد که افسوس این را هم بخوریم که چرا اینها به همین مختصر نقل شده در بالا هم توجه نکرده اند...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 1:1  توسط تیرداد بنکدار  | 

 

آقای "دکتر موسی غنی نژاد" مصاحبه ای داشته اند با سایت ادوار نیوز که در سایت مجله توقیف شده "شهروند امروز" نیز درج گردیده است. عنوان مصاحبه ایشان "انسانگرایی مهمتر از ملی گرایی" می باشد که از همین عنوان پیدا است که ایشان و مصاحبه گران، در تلاشند که این دو مقوله را در تقابل با یکدیگر قرار بدهند. گفته های آقای دکتر غنی نژاد - دست کم در این مصاحبه- چیزی نیست جز مشتی سخنان کلی و غیر مستند و در یک کلام "شعار". در این نوشته مختصر ابتدا تناقضات و نا راستی های گفته های دکتر غنی نژاد را بررسی و سپس به دلیل طرح چنین دعاویی از سوی ایشان و بهره برداران این موضع آقای غنی نژاد خواهم پرداخت.

متن مصاحبه دکتر موسی غنی نژاد را در اینجا بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 1:43  توسط تیرداد بنکدار  | 

استاد ارجمد دکتر جلیل دوستخواه بزرگواری فرموده و متن دیگری در پاسخ به نوشته اینجانب مرقوم فرموده اند. به گمانم سخنانم را پیش از این به وضوح گفته ام و داوری را به خوانندگان وا می گذارم. تنها چند نکته را نیازمند توضیحی مختصر می دانم:

۱. مشاهده "واقعيّت ِ عيني و مابه‌ازاء ِ تاريخي و جامعه‌شناختي " آنچه "گفتمان ورشکسته ملی-توده ای" می نامم، چندان کار دشواری نیست. جوانانی هم که این گفتمان مخرب تمام موقعیتهای زندگیشان را بر باد داده نه تنها محق بر نصیحت آخرین پرچمدران آن، که محق بر صدور رای محکومیت تاریخی این گفتمان می باشند. تا بدانجا هم که دیده ام همه از ملی و لیبرال و چپ و بی طرف و غیره بر این گفتمان و دستاوردهایش نقد دارند...بگذریم، چون

"ما سر جایمان نشستیم قربان!"

۲. استاد که خود را به تجاهل می زنند. من هم نمی دانم که محافظه کاری ایشان بر اساس چه منفعتی بوده است. هرچه بوده سبب شده که ایشان دیده بر حضور چندین هزار نفری اهالی اصفهان در آیین خاکسپاری زنده یاد ارحام صدر بسته و با نادیده گرفتن آنهایی که سالها ایشان را از حضور در صحنه تئاتر، محروم نموده اند،به یاد کربلای ۲۸ امرداد بی افتند. استاد آنگاه که من به موقعیت مکانی خود و ایشان اشاره کرده ام، خواستار "جا به جایی" با من و دوستان شده اند که باید خدمتشان عرض کنم که خوشبختانه "هنوز بهانه برای ماندن دارم." و چناچه بهانه هایم را هم از دست بدهم، نیاز به تعویض جا نیست و در گوشه دیگری از جهان پهناور، سکنا گزیده و برای ایشان هم مزاحمتی ایجاد نمی کنم. در حال حاضر که

"ما سر جایمان نشستیم قربان!" 

۳. چند روز اصفهان بودم. هنگامی که شیوه روایت دکتر دوستخواه را برای هریک از اقوام و دوستان باز می گفتم، با چشمانی گرد شده از تعجب و سپس ابروهایی پایین آمده از ناخرسندی مواجه می شدم. بنابراین موضوع را خاتمه یافته تلقی می کنم. امیدوارم که دکتر دوستخواه هم به زودی چند کودک دبستانی دیگر سال ۱۳۳۲ را برای ادای شهادت بیابد. جالب است که دکتر دوستخواه و همگنانشان به گفته گرانمایه ای می خواهند که چون سن بیشتری دارند، ما جوانان روایاتشان را بی چون و چرا بپذیریم. اما من زیاد بر امتیاز حضور در "حال"، در مقابل حضور در "گذشته" تاکید نمی کنم، چون

"ما سر جایمان نشستیم قربان!"

۴. "زاون قوکاسیان" منتقد سینمایی ارزنده اصفهانی، گفتگویی با شادروان ارحام صدر صورت داده است که به همراه مقدمه ارزشمندی آن را در "روزنامه فرهنگ آشتی" درج نموده است. گمان می کنم که قوکاسیان از همگان صلاحیت بیشتری در "این زمینه" دارد. به عنوان پایان این بحث، خواندن این گفتگو را در اینجا یا ادامه مطلب پیشنهاد می کنم. دیگر سخنی ندارم چون 

"ما سر جایمان نشستیم قربان!"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 2:46  توسط تیرداد بنکدار  | 

 

 

زمانی که در سالهای گذشته لحظاتی شاد و به یادماندنی را با دیدن نسخه های ویدیویی تئاترهای شادروان "رضا ارحام صدر" تجربه می نمودم، هرگز گمان نمی کردم که روزی باید برای پاسداشت وجه هنری آن شادروان دست به قلم شوم. آنگاه هم که دست به قلم شدم گمان نمی کردم که استاد بزرگی چون دکتر دوستخواه، گله گذاری این دانشجوی کوچک از نحوه پرداختن به فقدان یک هنرمند که با تاکید بر وجهه هنری ایشان بود را به عرصه تصفیه حساب فکری و دیدگاهی با این شاگرد دلسوزشان مبدل کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 1:9  توسط تیرداد بنکدار  | 

دکتر جلیل دوستخواه

 

آقای دکتر جلیل دوستخواه بزرگواری فرموده و پاسخی به نوشته این شاگرد و دوستدار کوچکشان داده اند. ابتدا می خواستم که از پاسخ دادن خودداری کنم. اما به این نتیجه رسیدم که این کار هم به دور از ادب و هم به دور از شهامت است. این شد که اکنون نوشته استاد را در بلاگم می گذارم و یکی دو روز آینده که مشغله کمتری داشتم، اقدام به پاسخگویی می کنم. پاسخ دکتر دوستخواه به گلایه اینجانب را می توانید هم در وبلاگ دکتر جلیل دوستخواه و هم در ادامه مطلب بخوانید.

اما چند نکته:

۱. چند روزی است که می خواهم پاسخی به بی مهری آقای دکتر موسا غنی نژاد به ملی گرایان ایران بدهم که مصادف شد با نوشته اخیر دکتر دوستخواه و به علت نزدیکی به زمان درگذشت شادروان ارحام صدر، ابتدا این مسئله را برگزیدم. از آنجایی که بایستی پاسخی دیگر به استاد بزرگوارمان آقای دکتر دوستخواه بدهم و همچنین آخر هفته را نیز به شهر نیاکانی خود و زادگاه دکتر دوستخواه، اصفهان بروم، نقد به آقای غنی نژاد را به هفته آینده موکول می کنم. این را از این جهت گفتم که به برخی از دوستان قول ارائه این نقد را داده بودم.

۲. فرهاد گرامی، گرداننده وبسایت پربار بدون سانسور، لطف کرده و کد شماری از آهنگهای دلنواز و پرشور ملی و میهنی را در وبلاگ خود قرار داده است. در همینجا ضمن سپاسگزاری از ایشان از سایر دوستان هم دعوت می کنم که در صورت تمایل از این هدیه ارزنده فرهاد عزیز بهره ببرند.من هم از کدهای ایشان، آهنگ زیبای "تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم" اثر شادروان "فرهاد مهراد" را برگزیدم. دلیل این انتخاب یکی زیبایی ساخت موسیقیایی و شعر ارزنده زنده یاد "مهدی اخوان ثالث" بود، دیگر اینکه خاطراتی از تابستان سال ۱۳۷۵ را برایم زنده می کرد و دیگر اینکه مشت محکمی بر دهان برخی دوستان چپ گرا که در پی نوشته ای که درباره "استاد کورش یغمایی" نوشته بودم، مرا در کنار سایر اتهامات به "فرهاد ستیزی"! هم متهم نموده بودند،بزنم و به رفقا یادآور شوم که فرهاد هم مانند ما "ناسیونالیست" بود.

۳.کتاب "چریکهای فدایی خلق" که توسط  "موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی" منتشر شده، حاوی نکات مستند بسیار جالبی است که در آینده نزدیک درباره این کتاب و برخی اطلاعات ارائه شده در آن و مقایسه آن با خاطرات چریکهای بازمانده خواهم نوشت.

۴. در پایان با چند ساعت دیرکرد "شب یلدا" را به همه ایرانیان و به ویژه خوانندگان گرامی این بلاگ، شادباش می گویم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 1:17  توسط تیرداد بنکدار  |