تبليغاتX
تیرداد

تیرداد

وبلاگ شخصی تیرداد بنکدار

 

 گر بدین سان باید زیست پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک

"ندا آقا سلطان" یکی از چندین شهید جنبش ملی اخیر ایران در روز ۳۰ خرداد سال جاری است. ویدئویی که از مرگ مظلومانه ندا به دست دژخیمان منتشر گردید، چنان افکار عمومی کشور را جریحه دار کرده که بیش از آنکه ارعاب مورد نظر جنایتکاران را محقق سازد، منجر به بروز یک کینه و نفرت عمومی از پدید آورندگان این جنایت و جنایات مشابه شده است. ندا آقا سلطان امروز برای همه مبارزان پر شمار راه آزادی، نمادی است از مظلومیت ملتی که برای احقاق حقوق پایمال شده اش با دست خالی به خیابانها آمد و اعتراض خود را به شیوه ای مسالمت آمیز و در سکوتی معنادار بیان کرد، اما با درنده خویی و ددمنشی مواجه شد و پاسخ اعتراض مسالمت آمیز و مدنی خود را با تهدید و ضرب و شتم و در نهایت گلوله گرفت. ندا در میان خیل قربانیان، دست کم این بخت را داشت که گمنام کشته نشود و نام و چهره و صحنه دلخراش شهادتش، نه تنها ایران، که جهانی را منقلب سازد. درست است که اینها هیچ یک دوباره حق زندگی کردن را به ندا بازنمی گرداند، اما ندا آقا سلطان با شهادت مظلومانه اش برای ایرانیان نمادی شد که جهانی را تکان داد و ندای مظلومیت ملت ایران را به گوش جهانیان رساند. به همین دلیل است که با اطمینان می گویم که ندا آقاسلطان برای ملت ایران جاودانه شد.

ندا آقا سلطان دانشجوی ۲۷ ساله فلسفه، به همراه یکی از استادان و شماری از هم کلاسی هایش در تظاهرات اعتراضی شهروندان تهرانی به تقلبات انتخاباتی در روز ۳۰ خرداد شرکت نموده بود که مورد اصابت گلوله اوباش معلوم الاوصاف قرار گرفت. شاید آن حیوان انسان نمایی که تفنگش را به سوی ندا نشانه گرفت هرگز تصور نمی کرد که با این جنایتش چه بحرانی را برای اربابانش خلق می کند. ندا در خون خود درغلتید و جهانی را ماتمزده کرد. اما همانگونه که پیشتر هم یادآور شدم، انتشار تصویر این جنایت آنچنان افکار عمومی جهانیان را جریحه دار کرد که تصور پایمال شدن خون به ناحق ریخته شده ندا، فقط توهم ابلهانه جنایتکاران است. ندا آقا سلطان اگر چه در عنفوان جوانی پرپر شد و جان شیرینش قربانی جنایت و دسیسه سیه کاران شد، اما مبدل به نماد جاودانه ای شد برای مظلومیت نسلی خردمند و بردبار که علی رغم تمام فشارها و آزارها، همچنان با متانت و مسالمت پیگیر حقوق - ولو حد اقلی- خویش بود که پاسخ این همه بزرگواریش را با تیغ عریان سرکوب گرفت. اما آیا جنایتکاران پلید تاکنون با خود اندیشیده اند که این بردباری و مسالمت جویی را پایانی هم می تواند باشد؟آیا اینها تاکنون با خود اندیشیده اند که اگر با زورگویی و بیداد گری می شد که چرخ روزگار را از گردش بازداشت، که اکنون نوادگان چنگیز خان مغول هنوز هم اربابان گیتی بودند؟ اینهایی که برخلاف بیشینه مستبدان و دیکتاتورهای تاریخ، حتی جرات و شرافت پذیرش مسئولیت کردار پلید خود را ندارند، چگونه و با چه پشتوانه ای اینچنین بی پروا خیابانهای شهر را با خون جوانان این سرزمین، گلگون نمودند؟

مرگ ندا آقاسلطان برای من همانند میلیونها ایرانی دیگر آنقدر دردناک است که به هیچ روی سکوت در این باره را جایز ندانم و در پیگیری مطالبات جمعی من و تو و ما و ندا و دیگر جانباختگان جنبش، ذره ای درنگ و تردید نکنم. خون ندا، نماد مظلومیت نسل من است و این نسل دیر یا زود داد خود را از این بیدادها باز خواهد ستاند.

ندا دیگر در میان ما نیست. هریک از ما هم شاید در آینده چنین فرجامی بیابیم. اما یاد ندا در خاطرمان جاودانه است و همین ما را برای ادامه راهمان استوارتر می سازد.ما پیروزیم چون "آزادی سرزمینمان" را می خواهیم و بر اساس منطق تکامل تاریخی، به آن دست می یابیم.

دوستی در سایت فیس بوک در سوگ ندا آقا سلطان جمله ای نوشته بود که آن را در اینجا نقل کرده و سخن را به پایان می رسانم:

"ندا با دیدگان باز مرد تا به ما بفهماند که با دیدگان بسته زندگی نکنیم."

-

 

پینوشت(۱):

صفحه یادبود ندا آقا سلطان در ویکیپدیای پارسی

پینوشت (۲):

نخستین عکس مزار شهید ندا آقا سلطان

پینوشت (۳):

گزارش وقایع اخیر ایران و مرگ ندا در Dailymail

پینوشت (۴):

(Neda (you will not defeat the peple

پینوشت (۵):

ترانه ندا از شاهین نجفی خواننده رپ اجتماعی

پینوشت (۶):

پرتره "ندای ایران" از وانشا رودبارکی

پینوشت (۷):

پرتره Eyes از Tim Obrien، تصویری از جسد ندا

پینوشت (۸):

صید حلال (برای دخترم ندا آقا سلطان) چکامه ای از شمس لنگرودی

پینوشت (۹):

یادداشتی برای نسلهای آینده (دکتر آرش حجازی)

پینوشت (۱۰):

ندا آقا سلطان، یکی از ده سمبل مخالفت در جهان (Time Magazine)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 4:21  توسط تیرداد بنکدار  | 

 

جشن ملی و میهنی نوروز، این یادگار شکوهمند نیاکان ایرانی و پیوند دهنده زیبای همه اقوام ایرانی را به همه دوستان و خوانندگان گرامی شادباش می گویم و آرزومندم که سال نو برای همه ایرانیان سالی سرشار از بهروزی و پیروزی باشد.

نوروزتان پیروز

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 10:24  توسط تیرداد بنکدار  | 

امسال نیز همچون سال پیش، نویسندگان وبلاگ گروهی روزنامک، به مناسبت جشن نوروز و سالروز تاسیس روزنامک، پیامهایی را برای خوانندگان این تارنگار، تهیه کرده اند. متن این پیامها و نیز گزارشی از فعالیت دوساله روزنامک را در اینجا بخوانید. پیام من را هم در لینک مورد اشاره و هم در پایین، درج گردیده است.

 

متن پیام من:

 

خوشحالم که سالی دیگر را در کنار نویسندگان و خوانندگان روزنامک گذراندم. در این سال نیز همچون سال پیشینش، روزنامک برای من ماوایی بود جهت پاسداشت ارزش‌های ملی و میهنی‌ام. جایگاهی بود برای تبادل دیدگاه و اندیشه با دوستان روزنامکی و دیگر دوستان و خوانندگان عزیزی که یا از نزدیک افتخار آشنایی با ایشان را داشتم و یا بدون داشتن چنین امکانی، با استفاده از امکان روزنامک بهره‌مند از ایجاد گفت‌وگو با این عزیزان شدم. داشته‌های اندکم را عرضه کردم و از دیدگاه‌های دوستان بهره‌مند شدم و آموختم. سال 87 نیز به سان سال 86، روزنامک یکی از مهمترین دلمشغولی‌های من در سطح عمومی زندگی‌ام بود.

خوشحالم که روزنامک سال 1387 خورشیدی را با موفقیتی روزافزون پشت سر نهاده است. افزایش صد درصدی خوانندگان روزنامک در طی سال گذشته، من و سایر دوستان روزنامکی را به درستی راه و رویه‌ای که برگزیده‌ایم، مطمئن‌تر می‌کند. روزنامک در این مدت اندک توانسته است که نمایانگر یکی از پیشروترین و در عین حال عمیق‌ترین وجوه ناسیونالیسم ایرانی باشد که نه در گذشته گیر افتاده، و نه با نادیده گرفتن آن، اسیر دام انتزاعیات شده است. این مهم ممکن نشد جز با کوششهای پیگر و جمعی نویسندگان و دوستداران روزنامک و از همه مهمتر مدیریت ستودنی مسعود لقمان گرامی بر این پژوهشکده اینترنتی.

اما در این بین بی شک آنچه کوشش‌های جوانان روزنامکی را در این اندک زمان، قرین موفقیت کرد، پشتیبانی و همراهی استادان بزرگواری بود که همواره با بزرگ‌منشی و نیک‌اندیشی و خیرخواهی‌اشان، روزنامک را در طی این مسیر دشوار یاری رساندند. استاد ارجمند «مرتضی ثاقب فر» که خود از پایه‌گذاران این پژوهشکده مجازی بوده‌اند و در این مدت همواره دیواره روزنامک مزین به نوشته‌های ارزشمندشان بوده است. «دکتر علی میرفطروس» که بزرگوارانه ابتدا بخش‌هایی از اثر گرانسنگ اخیرشان را در اختیار روزنامک گذاشتند و به این ترتیب وجهی پیشروانه‌تر به روزنامک بخشیدند و سپس با نوشته ها و گفت‌وگوهایشان با این وبلاگ، به رویه بزرگوارانه‌اشان تداوم بخشیدند. دیگر بزرگوارانی چون «دکتر ماشاالله آجودانی»، «استاد داریوش آشوری»، «دکتر حمید احمدی» و «دکتر ناصر فکوهی» که با انجام مصاحبه یا صدور پروانه درج نوشته‌های ارزشمندشان در روزنامک، به غنای محتوایی این پایگاه پژوهشی اینترنتی، کمک شایانی کردند. همچنین استاد جوان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، «دکتر شروین وکیلی» که از جمله کوشاترین نویسندگان این وبلاگ بود‌ند و به همراه سایر دوستان جوان، در موفقیت روزنامک سهمی بسزا دارند.

اما در واپسین ماه سال 1387، تحولی بسیار مهم و ارزشمند در روزنامک، نویسندگان و خوانندگان را به وجدی وصف ناشدنی آورد. «دکتر چنگیز پهلوان» استاد و پژوهشگر برجسته مسائل ایران و ایران فرهنگی، این افتخار را به روزنامکیان دادند که در جمع نویسندگان این پژوهشکده قرار بگیرند و نوشته‌های منتشر نشده‌اشان را در روزنامک قرار دهند. این بزرگ‌منشی استاد، جمع روزنامکیان را بیش از پیش مشتاق و کوشا در این عرصه کرده است.

جوانان روزنامکی نیز در این سال به سان سال پیشین، جملگی کوشیدند که در راستای اهداف فرهنگی و پژوهشی روزنامک بکوشند و آنچه از افزایش روزافزون خوانندگان ثابت روزنامک مشهود است، این می‌باشد که جمله دوستان توانسته‌اند که در حد توانایی‌های خود، موفق عمل کنند. خوشحالم که در سال نو دوستان ژرف‌اندیش و خوش قلم دیگرم، آقایان رشید اسماعیلی، علیرضا افشاری، مهدی بختی و فرید شولیزاده نیز به جمع نویسندگان روزنامک می‌پیوندند.

آنچه توفیق روزنامک را برای من ارزشمندتر می‌کند این است که جمله موفقیت‌هایمان، با دستی خالی و سری پر شور و به جست‌وجوی شعور، و بدون بهره گرفتن از عناوین رانتی و بی‌محتوا، به دست آمده است. باور دارم که با همین رویه در سال‌های آینده نیز پیش خواهیم رفت و با تلاشی فزون‌تر، در ارتقای موفقیت‌های پیشین، خواهیم کوشید.

نوروز باستانی و سال نوی ایرانی را به همه ایرانیان و به ویژه آن‌هایی که «روزنامک» بخشی از زندگی روزانه‌اشان گردیده، شادباش می‌گویم و آرزوی سال خوش و سرشار از بهروزی و سربلندی را برای همه عزیزان دارم.

هر روزتان نوروز

نوروزتان پیروز

تیرداد بنکدار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 2:29  توسط تیرداد بنکدار  | 

 

خبر کوتاه بود: "ساموئل هانتینگتون" درگذشت. ساموئل هانتینگتون نظریه پرداز و استاد سیاست در دانشگاه هاروارد موئلف ۱۷ عنوان کتاب که شامل کتابهای ارزشمندی چون "سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی" و "موج سوم دموکراسی" بود و ۵۸ سال از عمر پربار خود را به کار و تدریس در دانشگاه هاروارد گذراند (۲۰۰۷-۱۹۴۹)، روز سه شنبه ۲۴ دسامبر سال ۲۰۰۸ در سن ۸۱ سالگی در ایالت ماساچوست آمریکا فوت کرد. مرگ هانتینتگتون برای همه دانشجویان توسعه گرای سیاست، رخداد تلخی بود.

بدبختانه همزمان با مرگ این استاد جهانی علم سیاست، ناچار بودم که در این وبلاگ به موضوعاتی دیگر بپردازم. اما اکنون در پی فراغت از آن موضوعات، جهت گرامیداشت این استاد بزرگ سیاست بخشی از متن سخنرانی وی را در سمپزیومی با عنوان "تعارض و همگرایی فرهنگها در قرن بیست و یکم" (به تاریخ 4 فوریه 1999) را در اینجا نقل می کنم. سخنرانی هانتینگتون دارای همین عنوان می باشد و من بخش کوتاهی از آن را که به مقوله "فرهنگ و هویت ملی" می پردازد، در این جا نقل می کنم. اگرچه اشاره هانتینگتون در این بخش از سخنرانی به جامعه آمریکا بوده است، اما گفتار آن شادروان حاوی نکات مهم و ارزشمندی برای ما ایرانیان - به ویژه در شرایط اخیر- نیز می باشد. متن کامل سخنرانی هانتینگتون در این کتاب می باشد:

داد، سی. اچ، "مراحل، عوامل و موانع رشد سیاسی"، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران، نشر ماهی، چاپ اول، 1386،-۲۲۶-۲۱۱.

فرهنگ و هویت ملی

...در خاتمه می خواهم چند کلمه ای نیز درباره فرهنگ و هویت ملی، به ویژه هویت ملی آمریکاییان بگویم. مساله محوری ای که جامعه آمریکا با آن روبروست، مساله نعارض یا همگرایی فرهنگهاست. آیا ما کشوری هستیم با یک فرهنگ یا چندین فرهنگ؟ اگر کشوری هستیم با چندین فرهنگ، پس پایه وحدت ملی ما چیست؟ به لحاظ تاریخی، آمریکا فرهنگ یگانه غالب و مسلطی داشته که محصول مهاجرنشینان اصلی بریتانیایی و موجهای پیاپی مهاجرانی است که در آن فرهنگ جذب شده اند و در عین حال آن را جرح و تعدیل کرده اند. عناصر کلیدی آن فرهنگ میراث اروپا، زبان انگلیسی، دین مسیحی و ارزشهای پروتستانی بوده است. در آن فرهنگ مسلط و فراگیر و مشترک میان همه گروهها، خرده فرهنگهای قومی و نژادی و منطقه ای نیز وجود داشته اند.

ولی اکنون مریدان کثرت گرایی فرهنگی و بعضی از اقلیتها و رهبران گروههای مهاجر و شخصیتهای سیاسی، از جمله ریس جمهور و معاون ریس جمهور {وقت}، آن هسته مرکزی فرهنگ را زیر سوال برده اند. پرزیدنت کلینتون صریحن می گفت ما ((به انقلابی بزرگ)) نیازمندیم ((تا به اثبات برسانیم که به معنای حقیقی می توانیم بدون فرهنگ مسلط اروپایی زندگی کنیم.)) شعار ملی ما بوده است ((کثرت برخاسته از وحدت)). و معاون ریس جمهور ال گور، به رغم سابقه تحصیلات در دانشگاه هاروارد آن را به غلط {از لاتین به انگلیسی} ترجمه کرده است ((وحدت برخاسته از کثرت)).

روشن است که آمریکا جامعه ای چند قومی و چند نژادی است. اگر همچنین جامعه ای چند فرهنگی بشود و یک هسته مرکزی فرهنگی نداشته باشد، آنگاه چه چیز آن را یکپارچه نگاه خواهد داشت؟ پاسخ معمولن این است که آنچه آمریکاییان را متحد نگاه داشته، تعهد آنان به اصول مندرج در اعلامیه استقلال و قانون اساسی و سایر اسناد است. از آن اصول اغلب به نام ((مرام آمریکا)) یاد می شود، عبارت از: آزادی، برابری، فردگرایی، دموکراسی، حکومت قانون، سرمایه گذاری و تصدی خصوصی. بیشتر آمریکاییان به این ارزشها پایبندند. ولی این ارزشها محصول آن فرهنگ و وحدت بخش اصلی اند که اگر از بین برود، این پرسش پیش می آید که آیا مشتی اصول انتزاعی سیاسی خواهند توانست این جامعه را یکپارچه و متحد نگاه دارند؟ تجربه جوامع دیگری مانند اتحاد شوروی و یوگسلاوی، که فقط با اصول سیاسی متحد مانده بودند، چندان اطمینان بخش نیست.

مساله بزرگ برای آمریکاییان این است آیا ما قادر به تجدید و تقویت فرهنگی خواهیم بود که در طول تاریخ معرف ما به عنوان یک ملت بوده است، یا کسانی که به سست کردن و نابودی آن فرهنگ اروپایی و مسیحی و پروتستانی و انگلیسی کمر بسته اند -فرهنگی که سرچشمه ثروت و قدرت ملی ما و اصول آزادی و برابری و دموکراسی بوده و این کشور را به کانون امید مردم سراسر جهان تبدیل کرده است- موفق به گسیختن و تجزیه آن خواهد شد؟ این همان عرضه توان آزمایی است که در نخستین سالهای سده بیست و یکم در برابر ماست.  

پی نوشت:

شاید زمانی اگر نخبگان و روشنفکران ما "سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی" را می خواندند و می فهمیدند، اکنون روزگار بهتری داشتیم. امیدوارم که روزی نرسد که افسوس این را هم بخوریم که چرا اینها به همین مختصر نقل شده در بالا هم توجه نکرده اند...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 1:1  توسط تیرداد بنکدار  | 

استاد ارجمد دکتر جلیل دوستخواه بزرگواری فرموده و متن دیگری در پاسخ به نوشته اینجانب مرقوم فرموده اند. به گمانم سخنانم را پیش از این به وضوح گفته ام و داوری را به خوانندگان وا می گذارم. تنها چند نکته را نیازمند توضیحی مختصر می دانم:

۱. مشاهده "واقعيّت ِ عيني و مابه‌ازاء ِ تاريخي و جامعه‌شناختي " آنچه "گفتمان ورشکسته ملی-توده ای" می نامم، چندان کار دشواری نیست. جوانانی هم که این گفتمان مخرب تمام موقعیتهای زندگیشان را بر باد داده نه تنها محق بر نصیحت آخرین پرچمدران آن، که محق بر صدور رای محکومیت تاریخی این گفتمان می باشند. تا بدانجا هم که دیده ام همه از ملی و لیبرال و چپ و بی طرف و غیره بر این گفتمان و دستاوردهایش نقد دارند...بگذریم، چون

"ما سر جایمان نشستیم قربان!"

۲. استاد که خود را به تجاهل می زنند. من هم نمی دانم که محافظه کاری ایشان بر اساس چه منفعتی بوده است. هرچه بوده سبب شده که ایشان دیده بر حضور چندین هزار نفری اهالی اصفهان در آیین خاکسپاری زنده یاد ارحام صدر بسته و با نادیده گرفتن آنهایی که سالها ایشان را از حضور در صحنه تئاتر، محروم نموده اند،به یاد کربلای ۲۸ امرداد بی افتند. استاد آنگاه که من به موقعیت مکانی خود و ایشان اشاره کرده ام، خواستار "جا به جایی" با من و دوستان شده اند که باید خدمتشان عرض کنم که خوشبختانه "هنوز بهانه برای ماندن دارم." و چناچه بهانه هایم را هم از دست بدهم، نیاز به تعویض جا نیست و در گوشه دیگری از جهان پهناور، سکنا گزیده و برای ایشان هم مزاحمتی ایجاد نمی کنم. در حال حاضر که

"ما سر جایمان نشستیم قربان!" 

۳. چند روز اصفهان بودم. هنگامی که شیوه روایت دکتر دوستخواه را برای هریک از اقوام و دوستان باز می گفتم، با چشمانی گرد شده از تعجب و سپس ابروهایی پایین آمده از ناخرسندی مواجه می شدم. بنابراین موضوع را خاتمه یافته تلقی می کنم. امیدوارم که دکتر دوستخواه هم به زودی چند کودک دبستانی دیگر سال ۱۳۳۲ را برای ادای شهادت بیابد. جالب است که دکتر دوستخواه و همگنانشان به گفته گرانمایه ای می خواهند که چون سن بیشتری دارند، ما جوانان روایاتشان را بی چون و چرا بپذیریم. اما من زیاد بر امتیاز حضور در "حال"، در مقابل حضور در "گذشته" تاکید نمی کنم، چون

"ما سر جایمان نشستیم قربان!"

۴. "زاون قوکاسیان" منتقد سینمایی ارزنده اصفهانی، گفتگویی با شادروان ارحام صدر صورت داده است که به همراه مقدمه ارزشمندی آن را در "روزنامه فرهنگ آشتی" درج نموده است. گمان می کنم که قوکاسیان از همگان صلاحیت بیشتری در "این زمینه" دارد. به عنوان پایان این بحث، خواندن این گفتگو را در اینجا یا ادامه مطلب پیشنهاد می کنم. دیگر سخنی ندارم چون 

"ما سر جایمان نشستیم قربان!"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 2:46  توسط تیرداد بنکدار  | 

 
 ۱. به یاد استاد رضا ارحام صدر
 
 
"استاد رضا ارحام صدر" بانی تئاتر مکتب اصفهان، چند روز پیش درگذشت. ارحام صدر کسی بود که با وارد کردن شوخ طبعی اصفهانی به عرصه نمایش، سبک نوینی از تئاتر را در ایران و در شهر اصفهان پدید آورد که بی مانند بود. وی با بهره گرفتن از نکته بینی های دقیق اجتماعی خود توانست نوعی سبک نمایش کمدی-انتقادی نوین را بناینگذاری کند که شاید برجسته ترین ویژگی آن در این بود که علی رغم داشتن عمق و محتوای اجتماعی، برای همگان قابل فهم و درک بود.
ارحام صدر برای نسل پیش از انقلاب ایرانیان، کاملن چهره ای شناخته شده بود. از پدرم و دیگر اصفهانی ها شنیده ام که در آن سالها اغلب مسافرانی که به اصفهان می آمدند، اغلب تماشای تئاتر ارحام صدر را هم در برنامه های خود می گنجاندند. اما در سالهای پس از انقلاب، ایشان برای سه دهه از حضور در صحنه نمایش به دور ماند و دیگرانی هم که چون حسن اکلیلی، به تولید آثار نمایشی مکتب اصفهان پرداختند، علاوه بر آنکه فاقد توانایی های بی مانند ارحام صدر بودند،به علت محدودیتهای موجود، هرگز نتوانستند که موفقیتهای شادروان ارحام صدر را تکرار نمایند. اما نسل ایرانیان پس از انقلاب اسلامی چندان که باید با آثار نامبرده آشنایی ندارند. البته غیر از جوانان اصفهانی و نیمه اصفهانی (مانند من) یا آنهایی که بنا بر علایقشان و یا به طور تصادفی موفق به دیدن فیلمهای نمایش های آن شادروان شده اند. 
نام شادروان استاد رضا ارحام صدر، همواره بر تارک تاریخ هنر و نمایش این سرزمین خواهد درخشید...
 
   [ Book Image ]
 
 
 
۲. ارحام صدر یک هنرمند بود نه یک فعال یا مدعی سیاسی!
 
 
همه اهالی اصفهان و دوستداران زنده یاد ارحام صدر، ایشان را به عنوان یک هنرمند سرشناس مردمی  می شناسند و نه یک فعال یا مدعی سیاسی (که در ایران همواره بخش دومش پرشمارتر بوده است!). نمایشهای زنده یاد ارحام صدر، جملگی دارایی رویکردی انتقادی نسبت به "نحوه مناسبات اجتماعی ایرانیان" بود و ایشان هیچگاه هنر خود را آلوده به خودنمایی های سیاسی نکرد. چه اگر غیر از این بود هیچگاه ارحام صدر، ارحام صدر نمیشد. پس از انقلاب که ایشان از حضور در صحنه نمایش بازماند اما پیش از انقلاب نیز به نیکی دریافته بود که ریشه مشکلات ما در مناسبات بیمارگونه اجتماعی امان است و شعار سیاسی در این بین هیچ دردی را درمان نمی کند. این بود تفاوت نامبرده با بسیاری دیگر. چه آن زمانکه حتا "امان الله منطقی" فیلم فارسی ساز معروف هم در سال ۱۳۵۸، یک شبه انقلابی شده بود و فیلم انقلابی می ساخت، "استاد رضا ارحام صدر" خاموشی و گوشه گیری را برگزید.
اما به عنوان یکی از دوستداران آن زنده یاد و یک نیمه اصفهانی، بسیار برافروخته شدم، زمانی که دیدم می خواهند از وجهه و اعتبار این هنرمند فقید بهره برداری سیاسی کنند.
"دکتر جلیل دوستخواه" که به حق باید ایشان را از آخرین پرچمداران گفتمان ورشکسته ملی-توده ای نامید، در نوشته ای تلاش فرموده اند که از مرگ این هنرمند هم سو استفاده نموده و از ارحام صدر یک مصدقی دو آتشه بسازند!  گذشته از اینکه به علت مرگ ارحام صدر هرگز مشخص نخواهد شد که روایت ادعایی ایشان در باب "مصدقی بودن ارحام صدر" تا چه میزان حقیقت دارد، اما دیرزمانی است که شاهدیم برخی طرفدران شادروان دکتر مصدق، در صدد مصادره به مطلوب همه کس و همه چیز از کورش بزرگ گرفته تا فردوسی توسی هستند. تثلیث بی معنا و خنده دار "کورش، فردوسی و مصدق" نمایانگر تمامیت خواهی برخی دوستان در حیطه تاریخ و فرهنگ این کشور است. درک اینکه با چه منطقی میتوان نخستین پادشاه ایران و سراینده شاهنامه و یکی از نخست وزیران ایران دوست و در عین حال پر اشتباه را با فواصل هزاره ای و تعلق هریک به کانتکسهای متفاوت، به یکدیگر چسباند و از آن در راستای یک برنامه تبلیغاتی بهره برد، از توان من یکی خارج است. البته تردیدی نیست که هر سه این بزرگان در شمار مفاخر هویتی ایرانیان هستند ولی ایجاد پیشینه "سیاسی" با جمیع این افراد امکان پذیر نیست. دوستان باید بپذیرند که کورش و فردوسی بزرگ متعلق به همه ایرانیان دوستدار آنها با گرایشات مختلف سیاسی هستند و تلاش کنند که چنین وجهه ای را هم به دکتر مصدق بدهند. نه اینکه با برخوردهای تقلیل گرایانه دکتر مصدق را هم در حصار برخی جزمیتها و خشک اندیشی ها محصور کنند.اما اینکه یک جریان سیاسی اینبار برخلاف دهه های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی در تلاش است که دکتر مصدق را با کورش و فردوسی همسان کند و نه عبدالناصر و احمد سوکارنو، خود جای خوشحالی دارد. اما این تحول باید در راستای نگاهی فراگیر به تاریخ و فرهنگ ایران باشد و نه مصادره به مطلوب کردن همه کس و همه چیز. زیرا پیامد این کار  نوعی مطلق نگری نسبت به فرهنگ ملی می شود که برای نمونه در نوشتار اخیر دکتر دوستخواه مشهود است.
گویا اینبار آقای دکتر دوستخواه در مصادره به مطلوب برخی چهره های فرهنگی معاصر پیش قدم شده اند. ایشان در نوشته ای سوزناک و در راستای سینه زنی برای کربلای ۲۸ امرداد، تلاش فرموده اند که با سواستفاده از وجهه هنری زنده یاد ارحام صدر از نامبرده یک رهپوی راه مصدق خلق کنند. عمل دکتر دوستخواه را - علی رغم احترام فراوانی که برای ایشان قائلم- کاری نکوهیده و ناپسند می دانم. در سرتاسر نوشته دکتر دوستخواه، کوچکترین اشاره ای به "هنر" زنده یاد ارحام صدر نگردیده و به جای آن ایشان اقدام به داستانسرایی درباره ارحام صدر در روز ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲ و تراشیدن سوابق مبارزاتی برای یک نویسنده، کارگردان و بازیگر برجسته تئاتر آن روزگار ایران، فرموده اند. این عمل از آنجایی ناپسند است که با نادیده گرفتن وجهه هنری شادروان ارحام صدر، در صدد بهره برداری سیاسی از نام ایشان می باشد. حتا بر فرض صحت ادعای دکتر دوستخواه نیز این رویه ناپسند است. زیرا به گمان من یادکرد و گرامیداشت هر چهره برجسته ای، بایسته است که در چارچوب عرصه فعالیت آن بزرگوار باشد. به همین جهت است که باید از "زنده یاد دکتر غلامحسین ساعدی" به سبب نقش بزرگی که داستان نویسی نوین ایران داشت، یاد کرد و نه همکاری های نسنجیده ای که با دارودسته تروتسکیستهای ایرانی در سالهای ۵۷ و ۵۸ نمود. یا همچنین از "زنده یاد بیژن مفید" نیز بایسته است که به عنوان یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان و کارگردانان معاصر ایران یاد شود و همکاری دو ساله پایانی عمرش را در ابتدای دهه ۱۳۶۰با سازمان مجاهدین خلق به حساب برخی از شرایط روز گذاشت و اجازه داد که از نامبرده به عنوان خالق نمایش ارزنده "شهر قصه" یاد گردد و نه آنچنان که فرقه رجوی جلوه می دهند. یا اصلن خود جناب آقای "دکتر جلیل دوستخواه" به عنوان مترجم اوستا و یک پژوهشگر کوشنده و برجسته تاریخ و فرهنگ ایران برای ما ارزشمند است و عضویت ایشان در سالهای جوانی در حزب توده، و یا تعلقات مرید گونه امروز ایشان به شادروان دکتر مصدق، برای من و سایر علاقه مندان ایشان فاقد اهمیت است. چون دکتر دوستخواه متعلق به حوزه فرهنگ است و نه سیاست.بی تردید اگر روزی قرار بر تجلیل از دکتر دوستخواه ( که امیدوارم در زمان حیاتشان باشد) شود، این تجلیل متوجه عملکرد فرهنگی ستایش آمیز ایشان است و نه گرایش سیاسیشان. (که هرچه باشد، در جای خود محترم است.)
اما گذشته از اینها تردید ندارم که دکتر دوستخواه گرامی، نمایش "وادنگ" زنده یاد ارحام صدر را دیده اند. شاید این شانس را داشته اند که بر خلاف من آن را نه از روی نسخه ویدیویی، که از نزدیک دیده باشند. در این نمایش که سال ۱۳۵۴ اجرا شده، نقد گزنده ای از مناسبات اجتماعی "خرده بورژوازی سنتی" جامعه ایران صورت می گیرد. یعنی گروهی که همواره در آن سالها متحدین اصلی جریانات مصدقی، با عنوان جعلی "بورژوازی ملی" بودند. نمایش به گونه ای آشکار از "حزب رستاخیز" و کمیته های تثبیت قیمتهای این حزب دفاع می کند. تا جایی که حتا شنیده ام در آن زمان بسیاری آن را بخشی از برنامه های تبلیغاتی حزب رستاخیز به شمار آورده اند. در این نمایش که دو سه سالی پیش از سومین ائتلاف مصدقی ها و مذهبی ها بر بستر حمایتهای مالی و تشکیلاتی "بازار" ساخته شد، به شکل گزنده ای به بازاری و کاسب و روحانی حمله می شود. تنها کاراکتر مثبت نمایش، فرزند دانشجوی آن حاجی بازاری نمایش (که زنده یاد ارحام صدر ایفای نقشش را بر عهده دارد) است که با اشاره هایی که در طول نمایش می شود، مشخص است که به عضویت کمیته های تثبیت قیمتها و مبارزه با گرانفروشی حزب رستاخیز درآمده است. من نمی خواهم درباره درستی یا نادرستی محتوای این نمایش زنده یاد ارحام صدر داوری بکنم، تنها می خواهم که بی پایه بودن روایت دکتر دوستخواه از ارحام صدر را نشان دهم.
آقای دکتر دوستخواه شرط "کافی" نیک بودن را در "مصدقی" بودن می دانند. اما من و اغلب هم نسلانم که می شناسم، این را حتا شرط "لازم" هم نمی دانیم.
جا داشت که دکتر دوستخواه که به راستی دارای جایگاه استادی برای همه ما می باشند، اینقدر کوته بینانه و تنگ نظرانه از هنرمند فقیدی که به همه ایرانیان با گرایشهای مختلف سیاسی و اجتماعی تعلق داشت، یاد نمی کرد و به جای داستانسرایی از سوابق "مصدقی" ارحام صدر - که نه تنها برای من که برای هرکس که بخواند تازگی خواهد داشت- به وجهه معتبر فرهنگی نامبرده در عرصه تئاتر و نمایش ایران می پرداخت.
 دکتر دوستخواه گرامی!
جهت شادی روان زنده یاد ارحام صدر هم که شده، "وادنگ" نکنید!
 
پی نوشت(۱):
وادنگ در گویش قدیمی اصفهانی به معنای انکار، و "وادنگ کردن" چیزی معادل دبه کردن و عهدشکنی و یا به بیان خودمانی "جر زدن" است.
پی نوشت (۲):
این گزارش "خانم مرجان سخاوت" از مراسم خاکسپاری شادروان ارحام صدر، بیانگر خیلی از مسائل است:
پی نوشت (۳):
پی نوشت (۴):
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 15:45  توسط تیرداد بنکدار  | 

  روز دانشجو

عکسهای حضور دانشجویان "ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی" و "دانشجویان پان ایرانیست" را در مراسم روز دانشجو، در  وبلاگ گروهی ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی ببینید.

پلاکاردهای دانشجویان آزادیخواه ملی حاوی این پیامها بود:

1.دموکراسی و حاکمیت ملی حق مسلم ماست

 نه واپسگرایی قومی و قبیله ای

2. من کردم، حق دارم در تهران تحصیل کنم

من شیرازی ام، حق دارم در تبریز تحصیل کنم

من مشهدی ام، حق دارم درسنندج تحصیل کنم

3.در برابر طرح بومی گزینی می ایستیم

4.بگویید پیوسته در گوش باد:

چو ایران نباشد تن من مباد

5.تبعیض مذهبی و جنسیتی را متوقف کنید

6.دانشجو می رزمد، استبداد می لرزد

7.دانشجویان ایران زمین برای تحقق حاکمیت ملی به پیش

8.پاینده ایران، بژی ایران، یاشاسین ایران

9.توهین به هر ایرانی، توهین به ملت ماست

وزارت خارجه سکوت تو بی معناست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 18:6  توسط تیرداد بنکدار  | 


احسان هوشمند

اشاره:

آقای احسان هوشمند جامعه شناس و پژوهشگر برجسته ایرانی کرد، در مراسم بزرگداشت دکتر عبدالله ابریشمی، فعال فرهنگی ایرانی کرد و موسس واحد مهاباد دانشگاه آزاد، در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، سخنرانی ارزشمندی ارائه نموده که چکیده آن در شماره دیروز زوزنامه اعتماد ملی به چاپ رسید و می توانید آن را در ادامه مطلب بخوانید.

نکته تاسف برانگیز این مراسم، هوچیگری عده ای از عناصر قوم گرا و تجزیه طلب کرد بر علیه سخنان منطقی و منصفانه آقای هوشمند بود. یعنی همان کسانی که سال گذشته با سو استفاده از مراسم روز دانشجو و به کمک برخی اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، وعده گورستان کردن کردستان را می دادند. طنین شعار نفرت انگیز و خشونت مدارانه "کوردستان گورستان فاشیستها" در سال گذشته، مراسم روز دانشجو را به شدت مسموم نمود. همان کسانی که سال گذشته چنان شعاری سر دادند، با اوباش گری مخصوص به خودشان، در  سخنرانی آقای هوشمند اخلال کردند. اینها نشان داده اند که فاشیسم قومی، تحمل شنیدن هیچ ایده مخالفی را نداشته و به هیچ روی حاضر به برقراری تعامل و گفتگو حتا با یک کرد دگر اندیش نیز نمی باشد. 

سال گذشته حماقت و خباثت عده ای، دامان جنبش دانشجویی ایران را به لکه ننگ فاشیسم قومی آلوده کرد. به هوش باشیم و نگذاریم امسال عربشاهی ها و هدایت ها با نابخردیشان، به فاشیسم قومی میدان داده و یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران عزیز را هدف بگیرند.

عزیزان آزادیخواه! متن سخنرانی آقای هوشمند را بخوانید و انصاف دهید که آیا هوکنندگان ایشان، همراهان مناسبی برای گذار به سوی دموکراسی می باشند؟

امسال باید از مصادره ۱۶ آذر، روز دانشجو، توسط جریانات تجزیه طلب و فاشیستی قوم محور، جلوگیری کنیم.   

پی نوشت:

در همین زمینه نوشتار ارزشمند دوست گرامیم، عقاب علی احمدی با نام "خنده های بلشویکی در مراسم بزرگداشت دکتر عبدالله ابراهیمی" را هم حتمن بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 0:55  توسط تیرداد بنکدار  | 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 1:12  توسط تیرداد بنکدار  | 

 

پی نوشت:

خبردار شدم که مراسم بزرگداشت این روز در تهران و شیراز در پی تهدید و اخطار نیروهای اطلاعاتی لغو گردیده است. بنابراین چاره ای نیست جز اینکه تنها در اینجا یاد "کورش بزرگ"،نخستین فرمانروایی که برای دیگر انسانها حقوق و ارزش قائل شد را گرامی دارم.  

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 22:10  توسط تیرداد بنکدار  | 

کودکانی را که در پی این جنایت فرصت آشنایی بیشتر با جهان جنایتکاران را نیافتند، از یاد نبریم.

پیکرهایی را که در پی مرگ در آسمان به قعر دریا فرو می رفتند، به خاطر داشته باشیم.

مقصران این فاجعه را هرگز نبخشیده و این فاجعه غم انگیز را هیچگاه فراموش نکنیم.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 3:36  توسط تیرداد بنکدار  | 

 زنده ياد دكتر پرويز ورجاوند

همايش «ايرانِ ورجاوند»

«ديده‌بان يادگارهاي فرهنگي و طبيعي ايران» با همكاري «انجمن ايلام‌شناسي ايران» برگزار مي‌كند:

دومين همايش «ايرانِ ورجاوند» (بزرگ‌داشت ايران‌پژوه برجسته، شادروان دكتر پرويز ورجاوند، در نخستين سالگرد درگذشت او)

يك‌شنبه 26 خرداد، ساعت 16.30، مركز مشاركت‌هاي مردمي، خيابان ویلا( نجات‌اللهي)، نبش خيابان ورشو

سخنرانان:

استاد اديب برومند (منش دكتر ورجاوند)

دكتر هوشنگ طالع (نقش ارتش در دفاع مقدس)

استاد مرتضي ثاقب‌فر (هدف‌هاي ناسيوناليسم در ايران)

پرفسور عبدالمجيد ارفعي (گِل‌نوشته‌هاي تخت‌جمشيد)

دكتر افشين جعفرزاده (ورجاوند و دغدغه‌ي يك‌پارچگي سرزميني)

توجه:

امروز (۳۰ خرداد) آگاهی یافتم که در همایشی که قرار است به بررسی تخریب آثار باستانی کشور بپردازد، آقای رضا مرادی غیاث آبادی مدافع آبگیری سد سیوند هم سخنرانی می کند. به همین دلیل آگهی همایش را پاک کرده و از حضور در این همایش نیز خودداری می کنم.

تیرداد بنکدار

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 14:51  توسط تیرداد بنکدار  | 

Image and video hosting by TinyPic

یکسال از فقدان جانگداز استاد فقید "دکتر پرویز ورجاوند" اندیشمند بزرگ ملی و سخنگوی جبهه ملی ایران گذشت. سال گذشته سوگنامه ای بر ضایعه درگذشت استاد فقید برای تارنگار گروهی امان روزنامک نوشتم که می توانید آن را در ادامه مطلب بخوانید. 

همچنین گفتنیست که نخستین سالگرد درگذشت "زنده یاد دکتر پرویز ورجاوند" در روز سه شنبه ۲۱ خرداد ماه  در منزل مسکونی آن استاد فقید به نشانی پایین برگذار می گردد.

کامرانیه -بولوار اندرزگو - خیابان علوی - شماره ۴۵ واحد ۶.

ای مرغ سحر چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز نفحه روحبخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری
یاد آر ز شمع مرده یاد آر...

به امید دیدار همه ایران دوستان در مجلس بزرگداشت آن پیر فرزانه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 2:36  توسط تیرداد بنکدار  | 

ارتشبد فريدون جم

ارتشبد فریدون جم ریس ستاد بزرگ ارتشتاران در سالهای ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۰ و وزیر جنگ پیشنهادی زنده یاد دکتر شاپوربختیار امروز در لندن در اثر کهولت سن درگذشت. تیمسار جم از فرماندهان لایق و شایسته ارتش ایران بود که نامی نیک  از خود در تاریخ این سرزمین بر بر جای نهاد.جهت گرامیداشت یاد و منزلت این سرباز میهن،  پیوند گفتگویی را که ایشان با مجله تلاش تحت عنوان "دلنگران ایران تا لحظه آخر" که خاطرات زنده یاد ارتشبد جم ازآخرین روزهای پادشاهی رضاشاه پهلوی است و ما نیز در سال گذشته آنرا در روزنامک انعکاس دادیم را در پایین قرار می دهم.

یادش گرامی و روانش شاد 

http://rouznamak.blogfa.com/post-140.aspx

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 18:12  توسط تیرداد بنکدار  | 

سراسر همه تن به کشتن دهیم           از آن به که کشور به دشمن دهیم

دریغا از ایران که ویران شود                   کنام پلنگان و شیران شود

چو ایران مباشد تن من مباد                  بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:4  توسط تیرداد بنکدار  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 0:12  توسط تیرداد بنکدار  | 

فریدون آدمیت

ياد فريدون آدميت را گرامی ميداريم

فريدون آدميت روزگارش در پی زيست سرافرازانه اجتماعی ، سياسی و فرهنگی ملت ايران بود و در پيکار با تاريکی ها گذشت . او شنبه دهم فروردين ماه 1387 در سن 87 سالگی چشم از جهان فرو بست .

فريدون آدميت از نخستين تاريخ نگاران نوين ايران است که به جای وقايع نگاری به علت شناسی می پردازد و در نگارش خود به فلسفه تاريخ نظر دارد .

او با توجه به چنين فلسفه ای باور دارد که جوامع انسانی به آرامی به سوی آزادی و توانمندی شهروندان خود حرکت می کنند و حکومت های استبدادی در اين روند به ناچار جای خود را به حکومت مردم سالار می دهند .

او مشروطه را نشانه وارد شدن ملت ايران در چنين روندی ارزيابی می کندکه نتيجه نهايی آن به حکومت قانون و مردم سالاری می انجامد و آنرا  زمينه ساز عدالت خواهی در فرهنگ کهن و والای ايران می داند .

او نخستين کسی بود که به صورت مدون و اصولی روش شناسی علمی را در تاريخ نگاری مبتنی بر تحليل انديشه سياسی بکار برد .همانند احمد کسروی او تنها کسی است که در اين حوزه به روشنگری پرداخت .او انديشه های روشنفکران دينی را همسو با تحقق آزادی نمی ديد و در همين رابطه ترديدهايی در مورد درستی بينش  سياسی اين گونه  کسان ابراز داشته که نمونه آن به نقد کشيدن ديدگاههای اشخاصی چون علی شريعتی و جلال آل احمد بود.کاری که ديگر روشنفکران شهامت و شجاعت بروز آنرا نداشتند .

او يک روشن انديش ماندگار و آثارش از برجسته ترين نوشتارها درباره تاريخ ايران کنونی می باشد . ما آثار چاپ شده او را خدمتی بزرگ به فرهنگ ايران می دانيم و ياد او را همواره گرامی ميداريم.

  اديب برومند ـ مهندس عباس امير انتظام ـ  بانو دکتر لقا اردلان ـ بانو فرشيد افشارـ دکترداودهرميداس باوند ـ مهندس مرتضی بديعی ـ دکتر جهانشاه برومند ـ تيرداد بنکدارـ دکتر چنگيز پهلوان-بانو گيتی پورفاضل ـابولحسن پازوکی- سرهنگ بازنشسته نصرالله توکلی ـ بيژن جانفشان ـ  عيسی خان حاتمی ـ دکتر علی حاج قاسمعلی-مهندس حميدرضا خادم ـ دکتر پرويز دبيری -  جمال درودی - آرش رحمانی ـ دکتر علی رشيدی ـ دکتر محسن رهامی-مهندس اشکان رضوی ـ مهندس کورش زعيم ـدکتر احمد ساعی- بانو توران شهرياری ـ مهندس مجيد ضيايی ـ پيمان عارف ـ  دکتر محسن فرشاد ـ سرلشکر بازنشسته ناصر فربدـ  حسن قديانی ـ دکترباقر قديری اصلی ـدکتر عليقلی محمودی بختياری- هرمز مميزی ـ دکتر مهدی مويدزاده ـ دکتر حسين موسويان ـ دکتر محمد ملکی ـ مهندس محمدرضا مسيبيان ـ مهندس علی اکبر معين فرـ بانو پريچهر مبشری ـ  دکترعلی اکبر نقی پور ـ ابوالفضل نيمآوری ـدکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی- مهندس حبيب يکیتا.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:59  توسط تیرداد بنکدار  | 

 با درود نوروز باستانی و سال نوی خورشیدی را به شما هم اندیش گرامی شادباش گفته و آروزی سالی سرشار از بهروزی و پیروزی را برای ایرانیان میهن دوست و پاک نهاد دارم. شاد و پیروز باشید، جاوید و پاینده باد ایران و ایرانی.
+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 21:6  توسط تیرداد بنکدار  | 

جشن نوروز

نشانی جایگاه برگزاری همایش: ضلع شمالی دانشگاه تهران، تالار ابن سینا

تاریخ و زمان برگزاری: 21 اسفند 1386، ساعت 16:30

برگزار کننده: انجمن افراز

ورود برای همگان آزاد است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 11:39  توسط تیرداد بنکدار  |